تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
تا به زيارت يعقوب رود دستورى يافت يعقوب وى را گفت : اى ملك الموت بدان خداى كه ترا آفريد بگوى تا جان يوسف قبض كرده ؟ - گفت : نه ، گفت : من رنجور از آنم كه هيچ خبر ندارم از او ، ملك الموت گفت : ترا كلماتى بياموزم كه ببركات آن ممكن بود كه ميان شما ملاقات بود ؟ گفت : بگوى ملك الموت گفت بگوى : يا ذا المعروف الّذى لا ينقطع أبدا و لا يحصيه غيرك ، يعقوب عليه السلام آن شب اين كلمات بگفت صبح برنيامده بود كه مبشّر آمد و پيراهن بر روى او افكند ؛ چشمش بينا شد و قوّتش باز آمد پسران در آن حال بتضرّع و ابتهال درآمدند و گفتند : اى پدر ما گناه كرديم و بد كرديم خطّ عفو در جرايد جرايم ما كش و از سر گناه ما درگذر و از خداى تعالى براى ما آمرزش خواه يعقوب گفت : زود بود كه براى شما استغفار كنم و آمرزش خواهم از خداى خويش اوست آن خداى كه آمرزنده و مهربان است . اگر گويند : چگونه بود كه يعقوب وعدهء استغفار داد و توقّف نمود و يوسف كه صاحب واقعه بود توقّف نكرد و گفت : لا تثريب عليكم اليوم ؟ - گفته‌اند كه : يوسف جوان بود و كار جوانان تعجيل باشد و يعقوب پير بود تأنّى كرد ، و نيز تأخير براى آن كرد تا وقت سحر درآيد براى آنكه وقت سحر وقت استغفار باشد ، چون وقت سحر درآمد يعقوب ورد خود بگزارد چون فارغ شد دست برداشت و گفت : بار خدايا مرا بيامرز بر جزعى كه بر يوسف كردم و فرزندان مرا بيامرز باسائتى كه با يوسف كردند ، گفت : ترا و فرزندان ترا بيامرزيدم . راوى خبر گويد كه : به مسجد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميرفتم بحجرهء عبد اللّه مسعود بگذشتم او ميگفت الّلهمّ انّك دعوتنى فأجبت و أمرتنى فأطعت و هذا سحر فاغفر لي ؛ او را گفتم : يابن مسعود سحر را چه تخصيص است ؟ - گفت : وقت اجابت دعا باشد نبينى كه يعقوب عليه السلام پسرانش را وعدهء سحر داد فى قوله : سوف أستغفر لكم ربّى . از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايتست كه وعدهء ايشان بشب آدينه بود وهب گفت : بيست و اند سال هر شب آدينه براى ايشان آمرزش ميخواست شعبى گفت : براى آن توقّف كرد تا بداند كه يوسف از ايشان راضى هست يا نه ؟ - يوسف عليه السلام بر دست مبشّر هر ساز