گفت : بگوى اى محمّد كه : هر يكى از اينان كار در خورد خود كنند بر عادت و سجيّهء خود و بر مذهب و طريقهء خود كه بوى ماند و مشاكل حال وى باشد چنان كه در نيّت و ضمير وى بود و مورد اين آيت مورد آن مثل است كه گفتهاند : كلّ إناء يرشح بما فيه « 1 » آنگه گفت :
[ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ ]
پس خداى شما عالمتر و داناترست بآنكس كه وى راه يافتهتر است
[ وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ]
اى محمّد ترا از روح مىپرسند بگو كه : روح از فرمان خداى منست .
عبد اللّه مسعود گفت : با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميرفتم در مدينه بجماعتى جهودان بگذشتيم بعضى از ايشان گفتند كه : او را از روح بپرسيد ، بعضى دگر گفتند : مپرسيد ، و من از پس او ميرفتم وحى فرود آمد او روى بجهودان كرد و اين آيت برخواند ايشان گفتند : ما در توراة همچنين يافتيم كه : روح از فرمان خداى است .
عبد اللّه عبّاس گفت : جهودان رسول را گفتند : يا محمّد ما را خبر ده تا روح چه باشد ؟ و روح را در تن چگونه عذاب كنند ؟ - و مراد ايشان از اين روح روح « 2 » حيوانى بود كه حيوان به او زنده است رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هيچ جواب نداد جبرئيل آمد و اين آيت آورد .
در خبرست كه جمعى جهودان گرد آمدند و قريش را گفتند : از محمّد بپرسيد تا روح چه باشد ؟ و از جماعتى كه در زمان اوّل مفقود شدند ، و از آن مرد كه بشرق و غرب زمين « 3 » برسيد ، اگر از اين دو جواب گويد و از روح نگويد وى پيغمبر باشد ، و اگر از هر سه جواب گويد پيغمبر نباشد كه ما در كتاب خود همچنين مىيابيم ، ايشان بيامدند و بپرسيدند خداى تعالى در باب مفقودان زمان اوّل اين آيت فرستاد : أم حسبت أنّ أصحاب الكهف و الرّقيم كانوا من آياتنا عجبا ، و در باب آن مرد كه بشرق و غرب زمين
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و كلّ امرئ يشبهه فعله و كلّ رجل و ضيعته » ميدانى در مجمع الامثال گفته : « كلّ امرئ يرشح بما فيه و يروى ينضح بما فيه اى يتحلّب » و نزديك بمضمون مثل مذكور است آنچه به فارسى گفتهاند : « از كوزه همان برون تراود كه دروست »
( 2 ) - مراد آنست كه ابو الفتوح ( ره ) از آن چنين تعبير كرده : « بعضى ديگر گفتند : اين آن روح است كه در آدمى مركّب است كه قوام حيات به آنست كه آدمى به او زنده باشد و بفقد او زنده نماند » . بايد دانست كه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اينجا بياناتى هست كه مصنّف ( ره ) آنها را نياورده است هر كه طالب تفضيل باشد به آن جا رجوع كند .
( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) « جهان » .