تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
عكرمه گفت : جماعتى از يمن آمده بودند عبد اللّه عبّاس را از اين آيت سؤال كردند گفت : بر خوان از پيش آيت قوله :
رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ
[ تا آنجا كه ]
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا
؛ آنگه گفت : هر كه او درين آيات و دلالات كه مشاهد است و محسوس نابينا باشد در آخرت هم نابينا باشد و نابينائى آخرت آنست كه از رحمت خداى تعالى مأيوس باشد و در خسارت و نكال و عذاب خداى گرفتار باشد و از اين جمله بنابينائى عبارت كرده است چنان كه از آن نعمت و رحمت و آسايش كه اهل بهشت راست و بروشنائى چشم عبارت كرده آنجا كه گفت :
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
، و شايد كه نابينائى ايشان در آخرت بر سبيل عقوبت باشد و بيان اين وجه قول خدايست كه :
وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى قالَ رَبِّ
هامش
يا عجب اگر آن معصومان را از كردهء تو شرم خواهد بود ترا از كردهء خود شرم نيست باش تا فردا كه ترا در موقف محاسبه بدارند و لو ترى اذا المجرمون ناكسوا رءوسهم عند ربّهم ؛ سرها در پيش افكنده روى آن ندارند كه بر سر بردارند ، چشم آن ندارند كه چشم باز كنند ، بر راست نگرند انبيا بينند ، بر چپ نگرند اوصيا را بينند ، از پيش نگرند ملائكهء مقرّب را بينند ، قاضئى كه رشوت نگيرد ، گواهانى كه ميل نكنند ، ترازوئى كه درو شططى نباشد ، شمارى كه درو غلطى نباشد ، محاسبى كه او را سهوى نباشد ، خطابى كه درو لغوى نباشد ، شمارى كه درو غلطى نباشد ، محاسبى كه او را سهوى نباشد ، خطابى كه درو لغوى نباشد ، آن بيچاره در چنان حالى بر چنان مثالى هيچ فرياد رسى ندارد و هيچ معينى ندارد جز اميد برحمت خدا و شفاعت معصومانى كه امروز خود را بر فتراك ولايت ايشان بسته اميد آن را كه فردا نسبتش با ايشان باشد و دعوتش با او كنند كه : يوم ندعو كلّ أناس بامامهم ، اميد است كه بدويش باز خوانند و نامش از جريدهء او برخوانند بيمار را چاره از طبيب گشايد به شرط آنكه طبيب بيمار نبود چه اگر بيمار بود او را نيز طبيبى بايد ؛ طبيب يداوى و الطّبيب مريض . محمّد بن سنان روايت كند از علىّ بن موسى الرضا عليه السلام كه او گفت : روزى مردى بنزديك من آمد و گفت : يابن رسول اللّه من ترا و پدران ترا دوست دارم دوستئى كه باحسان نيفزايد و با سائت كم نشود فرداى قيامت مرا هيچ سود دارد ؟ - گفتم : بلى كه مرا روايت است از پدرانم از زين العابدين علىّ بن الحسين كه او گفت : روز قيامت بندهء را بيارند از شيعت ما كه از دنيا رفته باشد على أسوء الحال و حسابش برآرند حق تعالى فرمايد كه : بدوزخش بريد او گويد : بار خدايا مرا وسيلتى هست بنزديك تو ، گويد : چيست آن وسيلت ؟ - گويد : دوستى محمّد و آل محمّد ، حقّ تعالى گويد : نعم الوسيلة ؛ نيك وسيلتى است اين ؛ بفرمايد تا او را ببهشت برند ، مرد چون اين بشنيد بيفتاد و از هوش برفت و از اين بشارت و ميگفت : يوم ندعو كلّ أناس بامامهم ؛ چون ساعتى بود بديدند جان داده بود » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 322 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)