تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
به تو وحى كرديم از قرآن تا تو افترا كنى بر ما غير قرآن را يعنى تا چيز ديگر بر ما فرابافى ، و اضافت كنى با ما آنچه به تو نفرستاديم ، و اگر تو متابعت ايشان كنى و فرمان ايشان برى ترا بدوست خود گيرند
[ وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ ]
و اگر نه آنستى كه ما ترا بر جاى بداشتيم و از وسوسه و كيد ايشان نگاه داشتيم نزديك بود كه تو اندك ميلى بايشان كنى و بعضى از آنچه از تو درخواستند بايشان دهى ، و اگر چنان ميكردى بچشانيديمى ترا دو چندان عذاب كه در دنيا عاصيان را چشانيم و دو چندانكه در آخرت چشانيم ايشان را ، و آنگه هيچ يارى و ياورى نيافتى كه ترا بر ما نصرت كند . در خبرست كه چون اين آيت آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعا كرد و گفت : اللّهمّ لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ؛ خداوندا مرا طرفة العينى با من مگذار « 1 » . و روايت كرده‌اند كه اين آيت آنگه آمد كه قريش رسول را گفتند : ما نگذاريم كه استلام حجر كنى تا آنگه كه بتان ما را استلام كنى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با خود گفت كه : بر من چيزى نباشد به اين چون خداى تعالى داند كه من كاره بتان ايشانم ؛ آنچه ميخواهند بكنم تا مرا بگذارند كه استلام حجر كنم خداى تعالى اين آيت فرستاد « 2 » .
[ وَ إِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ ]
و همچنين قريش خواستند كه تا ترا از زمين سبك گردانند و دور كنند آنگه كه بدار النّدوه جمع شدند و اگر بكردندى خداى تعالى ايشان را مهلت ندادى مگر اندكى از روزگار ؛ عذاب فرستادى و همه را هلاك كردى .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اللّهمّ لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ؛ بار خدايا مرا با من مگذار يك چشم زخم » و در نسخهء چاپى باضافهء « زدن » ؛ پس اين ترجمه نسبت بكلمهء « طرفة العين » نصّ است در اينكه « چشمم زخم » به فارسى معناى آنست چنان كه در چند جا از تعليقات اين كتاب به آن تصريح و اشاره كرده‌ايم . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) در شأن نزول آيه چنين گفته : « مفسّران خلاف كردند در سبب نزول اين آيت ؛ سعيد جبير گفت : رسول عليه السلام استلام حجر الاسود ميكرد در طواف خانه ؛ مشركان او را منع كردند و گفتند : رها نكنيم ترا كه استلام حجر كنى ( تا آخر عبارت متن ) . قتاده گفت : قريش شبى با رسول ( ع ) خلوت كردند و همه با او حديث كردند و او را تعظيم و تبجيل ميكردند و ميگفتند : تو سيّد مائى و پيشواى مائى و تو چيزى آوردهء كه در عرب و عجم كس مانند آن نياورده و غرض ايشان آن بود تا او را مخادعه كنند و بفريبند تا باشد كه او مقاربت كند و بسازد با ايشان در بعض مراداتشان ، خداى او را از آن عصمت كرد و اين آيت فرستاد . عبد اللّه عبّاس گفت : وفد ثقيف ( تا آخر متن ) » .