تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
[ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ ]
پس آنكس كه نامهء اعمال وى بدست راستش دهند ايشان نامه‌هاى خود را خوانند و بر ايشان فتيلى « 1 » ظلم نكنند ، و فتيل آن باشد كه چون انگشت بهم باز نهند و بمالند در ميان دو انگشت حاصل شود از چرك ، و آن آن باشد كه در ميان جوى استهء خرما باشد و اين كنايت است از قلّت و حقارت . آنگه گفت :
[ وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى ]
« 2 » و هر كه درين دنيا كور باشد و راه نجات و رستگارى نبيند در آخرت هم كور باشد و به راه بهشت راه نيابد .
هامش
أى آنان كه در دنيا اقتدا بمعصومان كرديد بشمارگاه آئيد ، آنگه گفت : بخداى كه اينكه شما را بما بازخوانند و با ما نسبت كنند در آن مجمع بر ما سخت‌تر آيد از حساب شما براى آنكه اين خود تشويرى و خجالتى باشد كه ناپاكى را به پاكى نسبت كنند و آلودهء را بپالودهء - ( كذا در نسخ چاپى و در بعضى نسخ خطى « نالوده » ؛ و آن مخفّف « ناآلوده » است كه بىآلايش باشد ؛ در برهان قاطع گفته : « پالوده بر وزن آلوده پاك و صاف كرده شده از غشّ را نيز گويند » . ) - باز - خوانند و عاصيى را در پى معصومى ميرانند . و باقر عليه السلام گفت : كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا ؛ ما را زين باشيد و بر ماشين مباشيد كه بخدائى خدا كه حياء ما از عصاة شيعت ما در قيامت سخت‌تر باشد از حياء ايشان از گناه‌شان تا فرداى قيامت يكى را از شيعت بنزديك‌تر ازو آرند و بدارند با نامهء سياه و حالى تباه ؛ او سر در پيش افكند از شرم ، گناه با راست نگرد مصطفى عليه السلام را بيند گويد او را : بد امّت بودى مرا ، و با چپ نگرد مرتضى را بيند گويد : بد شيعت بودى مرا ، بيان اين آن خبر است كه نافع روايت كرد از عبد اللّه عمر كه رسول عليه السلام گفت : ألا من طلبنى يوم القيامة فليطلبنى عند الميزان محمارّا وجهى معرّقا جبينى حياء ممّا أحدثت أمّتى بعدى ؛ گفت : هر كه مرا جويد روز قيامت گو بنزديك ترازو جوى روى سرخ شده و پيشانى خوى گرفته بشرم آنچه أمّتان من از پس من كرده باشند . ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ فتيل ] آن باشد كه مردم انگشت بهم بمالند آنچه حاصل آيد از چرك چون پليتهء خرد و باريك ؛ آن را [ فتيل ] خوانند ، و فعيل بمعنى مفعول است ، و گفته‌اند : چيزكى باشد باريك در ميانهء شكاف استخوان خرما و تفسير آن گو باشد چون نقطهء بر پشت استخوان خرما ، و قطمير پوستكى تنك باشد كه لفّاف استخوان خرما بود و اين همه عبارات و كنايات باشد از قلّت و حقارت چيزى » . در برهان قاطع گفته : « پليته بفتح اوّل و فوقانى بر وزن خريطه پنبه و لتّهء تاب داده را گويند و معرّب آن [ فتيله ] است خواه فتيلهء چراغ باشد و خواه فتيلهء داغ » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) در تفسير اين آيه نسبت بمعنى « أعمى » شرح مبسوطى دارد هر كه طالب باشد به آن مراجعه كند ( ج 3 چاپ اوّل ؛ ص 372 ) .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 321 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)