تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
فتنه شد سالى ديگر برفت و مكّه بگشاد و در مكّه رفت خداى تعالى اين آيت فرستاد
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ
. [ در خبر ميآيد « 1 » كه : چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السلام را بطايف فرستاد او برفت ، چون باز آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استقبال كرد ، چون او را بديد در كنارش گرفت و دست او گرفته با كنارى برد تنها ؛ و با او سرّى دراز گفت يكى از جملهء قوم گفت : ينتجيه من دوننا ؛ با او سرّ ميگويد بىما ، رسول را بگفتند ، گفت : ما انتجيته بل اللّه انتجاه ؛ من با او سرّ نگفتم بل خداى با او سرّ گفت ، گفت : اين همچنان است كه گفتى : لتدخلنّ المسجد الحرام انشاء اللّه آمنين ؛ شما در مسجد الحرام شويد ايمن حلق كرده و تقصير كرده ، گفت : من نگفتم كه : امسال در مسجد الحرام شويد ، گفتم : من در خواب ديدم و خواب من درست بود اگر امسال نبود سال دگر باشد ] . از محمّد باقر و جعفر صادق عليه السلام روايت است كه گفتند : اين خواب آن بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خواب ديد جماعتى بوزينگان را كه بر منبر وى برمىشدند و فرود ميآمدند ، او دلتنگ شد جبرئيل آمد و او را خبر داد كه بنى اميّه بر منبر تو تقلّب كنند . سهل بن سعد ساعدى گفت : تا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين خواب ديد كسى لب او خندان نديد تا با پيش خداى رفت .
[ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ
« 2 » ] و نكرديم درخت بلعنت كرده را در قرآن مگر
هامش
( 1 ) - عبارت ميان دو قلّاب يعنى از « در خبر ميآيد » تا « سال دگر باشد » در غالب نسخ اين تفسير نيست ليكن در همهء نسخ ابو الفتوح ( ره ) هست و در ساير تفاسير نيز مذكور است . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ]. عبد اللّه عبّاس و حسن و ابو مالك و سعيد جبير و ابراهيم و مجاهد و قتاده و ضحّاك و ابن زيد گفتند : درخت زقّوم است كه خداى تعالى گفت :[ إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ ]و فتنهء مردمان به او آن بود كه چون اين آيت آمد ابو جهل گفت : از دروغ محمّذ يكى آنست كه ميگويد : در ميان آتش درختى خواهد بود ، در آتش درخت سوزد ؛ چگونه در او درخت رويد ؟ ! عبد اللّه الزّبعرى گفت كه : [ زقّوم ] بلغت بربر زبده و خرما باشد . أبو جهل گفت : زقّمنا ؛ ما را زقّوم ده ، برفت و زبده و خرما بياورد و پيش ايشان بنهاد و گفت : بخوريد اين آن زقّوم است كه محمّد شما را به آن مىترساند و اللّه كه ما زقّوم نمىشناسيم الّا كره و خرما . خداى تعالى اين آيت فرستاد[ إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ ]؛ و در[ وَ الصَّافَّاتِ ]وصفش كرد[ إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ ]» .