تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
نديد اين زن صحابى را گفت : اين صاحب تو مرا هجو كرده است ، صحابى گفت : او شعر نگويد و شاعر نيست ، گفت : راست ميگوئى و برگشت ، صحابى گفت : يا رسول اللّه او ترا نديد ، گفت : نه فريشتهء بيامد و مرا ازو در حجاب كرد .
[ وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ ]
و چون ياد كنى تو خداى خود را در قرآن بيگانگى و وحدانيّت ؛ بعضى مفسّران گفتند : چون گوئى : لا إله إلّا اللّه ؛ اين كافران برگردند و پشت بر تو كنند همه رمنده و گريزان « 1 » يعنى ايشان ميخواهند كه ذكر خدايان ايشان كنى چون نميكنى مىرمند از تو و ميگريزند
[ نَحْنُ أَعْلَمُ ]
ما داناتريم به آنچه ايشان استماع آن ميكنند از لغو كردن و به قرآن استهزا نمودن در وقتى كه استماع از تو ميكنند و قرآن مىشنوند و در وقتى كه ايشان با يكديگر راز ميگويند در حقّ تو ؛ بعضى گويند كه : ديوانه است ، و بعضى گويند كه : شاعر است ، و بعضى گويند كه : ساحر است .
[ إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ ]
چون گويند ستمكاران چون مغيره و اصحابش از كافران مكّه كه : پسر وى « 2 » نميكنيد شما إلّا مردى را كه جادوئى كرده‌اند با وى تا مختلط العقل « 3 » گشته است و ديوانه شده « 4 » آنگه گفت :
[ انْظُرْ كَيْفَ ]
بنگر تا ترا چگونه
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 3 ؛ ص 357 ؛ س 39 ) « مفسّران گفتند : چون گويند : لا إله الّا اللّه ؛[ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً ]پشت برگردانند گريزان و ذكر [ أدبار ] كه جمع [ دبر ] باشد براى تقبيح حال ايشان كرد كه در حقّ دشمنان چنين الفاظ اجرا كنند تهجينا لحالهم و [ نفور ] جمع [ نافر ] بود كقعود و قاعد ، و جلوس و جالس ، و نصب او بر حال است از فاعل ، و روا بود كه [ نفور ] مصدر باشد لا من لفظ الفعل ؛ براى آنكه[ وَلَّوْا ]در معنى [ نفروا ] باشد و مثله قولهم : أعجبنى حبّا شديدا » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « پيروى » و متن مطابق اصطلاح مصنّف ( ره ) است در غالب موارد . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « اختلط الرّجل تباه عقل و شوريده خرد گرديد » . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در [ مسحور ] چند قول گفتند يكى آنكه به او جادوئى كرده‌اند تا مختلط العقل شده است ، و قيل : مخدوعا ؛ مردى فريفته يعنى با او خديعت كرده ، و قيل : مصروفا عن الحقّ ؛ از حق برگردانيده ؛ يقال : سحرته عن كذا ؛ اذا صرفته عنه ، و قيل : مسحورا ؛ أى بشرا له سحر و رئة يعنى آدمى است چون ما كه سحر دارد در شكم يعنى شش ، و گفته‌اند : أى مغذّى مربّى بالطعام و الشراب ؛ يقال ؛ هو مسحور و مسخّر ؛ قال لبيد : -فان تسألينا فيم نحن فانّنا * عصافير من هذا الانام المسحّرو قال آخر : و نسحر بالطّعام و بالشّراب أى نغذّى و نعلّل » .