بوديم و حسن بصرى بر طعام ؛ چون خوان بنهادند يزيد حسن را گفت : يا أبا سعيد اين خوان تسبيح كند خداى را ؟ - گفت : وقتى تسبيح كردى از آن خبر « 1 » كه روايت كردهاند از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : ما عضهت عضاه « 2 » الّا بتركها التّسبيح ؛ هيچ درخت تاه « 3 » را نبردند الّا از براى آنكه تسبيح نكند .
در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيمار بود « 4 » جبرئيل آمد و او را از بهشت طبقى
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « بنابر آن خبر » .
( 2 ) - ابن الاثير در النهايه گفته : « فيه : اذا جئتم أحدا فكلوا من شجره و لو من عضاهه ؛ العضاه شجر أمّ غيلان و كلّ شجر له شوك ، الواحدة عضه بالتاء و اصلها عضهة و قيل : واحدته عضاهة ، و عضهت العضاه اذا قطعتها ؛ و منه الحدى : ما عضهت عضاه الّا بتركها التّسبيح » .
( 3 ) - كذا در نسخ اين تفسير ليكن در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « تاق » ؛ در برهان قاطع گفته : « تاق با قاف بر وزن و معنى تاغ است و آن هيزمى است كه آتش آن بسيار بماند » و در تاغ گفته : « تاغ بر وزن باغ درختى است كه چوب آن را هيزم سازند و آتش آن بسيار بماند و به عربى غضا گويند » نگارنده گويد : اين معنى كه براى « عضا » به عين مهمله و هاء در آخر شده است عين همان معنى است كه براى « غضا » كردهاند و « غضا » همان درختى است كه آتش او بسيار ميماند و دوام ممتدّ دارد حتى در بعضى كتب آوردهاند كه تا چهل روز اخگرش ميماند و نظر بكثرت گرمى و طول بقايش در تشبيهاتى كه در اخبار شده است رسيده است كه : « أشدّ من جمر الغضا » و « أحرّ من جمر الغضا » در منتهى الارب در فصل [ عين معجمه ] گفته : « غضاة بالفتح درختى است معروف بطاق ؛ غضا بحذف تاء جمع و منه ذئب غضا ؛ و بعير غضوىّ منسوب است بوى » پس يا « عضاه » و « غضا » هر دو يك معنى دارند و يا در معنى آن بعضى از اين مترجمان را اشتباهى روى داده است فراجع حتّى يتبيّن الحال .
( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ابو يزيد العكلى روايت كرد از عمرو بن احسب از - صادق عليه السلام از پدرانش كه رسول عليه السلام » و تصوّر ميكنم مراد به اين شخص « ابو القاسم بريد بن معاويهء عجلى » است كه از اصحاب اجماع است و تصحيف در نسخه شده است فراجع حتّى يتّضح الحال .