و از هر گونه مثل زديم و بگردانيديم و بيان كرديم تا باشد كه مكلّفان تأمّل كنند و عاقلان انديشه كنند و به آن متّعظ شوند و پند گيرند ، و نمىافزايد ايشان را اين قرآن كه مكرّرست درو آيات و دلالات مگر رميدن يعنى ايشان نمىافزايند نزديك نزول اين آيات الّا نفور و دورى از قبول حقّ آنگه ردّ كرد بر مشركان گفتار ايشان در آنكه خداى را شريكاناند و دليل گفت بر وحدانيّت و گفت رسول خود را كه : بگوى اى محمّد :
اگر با خداى خدايانى بودندى چنان كه شما ميگوئيد « 1 » آنگه طلب كردندى به خداوند عرش راهى ؛ تا پيش وى روند و مقرّب وى گردند از آنكه راغب باشند به اين معنى از عظمت و جلالت او .
حسن بصرى و جبّائى گفتند كه : طلب ميكردند راهى بوى تا بر وى غلبه كنند
[ سُبْحانَهُ وَ تَعالى ]
او منزّه است و متعالى از آنچه ايشان ميگويند علوّى بزرگ « 2 » و رفعتى عظيم .
[ تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ ]
اوست آن خداى كه تسبيح ميكنند او را آسمانهاى هفت گانه و زمين و هر كه در آسمانها و زمين است همه به زبان حال ؛ از آنجا كه دليلاند بر صانع و آفريدگار خود و بر صفات كمال وى ، و بر آنكه جايز نيست كه وى را شريك و همتا و همباز گويند و هيچ موجودى از موجودات نيست إلّا كه بر اين وجه خداى را تسبيح ميگويد ، از آنجا كه همه مصنوعاند ؛ و محتاج صانعىاند كه هيچ مصنوع بىصانع نباشد و ليكن شما آن را در نمىيابيد و فهم نميكنيد تسبيح ايشان را ؛ چون نظر نميكنيد در آن تا دلالت ايشان را بر توحيد خداى بشناسيد
[ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً ]
بدرستى كه خداى تعالى بردبارى آمرزنده است ، عبد اللّه عبّاس گفت : و إن من شىء إلّا يسبّح بحمده ؛ مخصوص است بأحياء دون جمادات ، يعنى هيچ چيز نيست از جملهء زندگان الّا به حمد او تسبيح ميكنند . قتاده گفت : مراد حيوانات است و ناميات يعنى چيزهاى فزاينده چون درخت و نبات ابو الخطّاب گفت : ما با يزيد الرّقاشى « 3 »
هامش
( 1 ) - مولى فتح الله ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « همچنانكه شما اى مشركان ميگوئيد و حفص بغيبت ميخواند يعنى همچنانكه كافران ميگويند » و طبرسى ( ره ) علّت هر يك از دو قرائت را مشروحا ياد كرده و ابو الفتوح ( ره ) نيز ليكن مختصرا ؛ فراجع إن شئت .
( 2 ) - ابو الفتوح گفته : «[ عُلُوًّا كَبِيراً ]مصدر لا من لفظ الفعل كقوله : و تبتّل إليه تبتيلا » .
( 3 ) - ابن حجر در تقريب التّهذيب گفته : « يزيد بن أبان الرقاشى بتخفيف القاف ثمّ معجمة ابو عمرو البصرىّ القاصّ بتشديد المهملة زاهد ضعيف من الخامسة مات قبل العشرين بخ ت ق » خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « [ بخ ت ق ] يزيد بن أبان الرقاشى أبو عمرو البصرىّ الزاهد عن أبيه و عنه الأعمش و أبو الزناد من أقرانه تكلّم فيه شعبة و قال الفلاس : ليس بالقوىّ و ضعّفه ابن معين ، و له اخبار فى المواعظ و الخوف و البكاء » و در منتهى الارب گفته : « رقاش كسحاب مار و كقطام علم است بر زنان و هو مبنىّ على الكسرة ( تا آنكه گفته ) و بنور قاش در قبيلهء بكر بن وائل و در كلب و در كنده منسوبند بسوى مادران خود » .