پرسيدن شما را ؛ گفتند : مراد به [ عهد ] وصيّت است در حقّ مال يتيم ، و گفتند : جملهء اوامر و نواهى خداست .
[ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ ]
و تمام پيمائيد آنچه پيمودنى باشد و راست سنجيد آنچه بتر ازو بايد كشيد و بايد بتر از وى راست بركشيد كه كيل تمام و ترازوى راست شما را بهترست و عاقبت آن نيكوتر ؛ آنگه گفت :
[ وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ]
متابعت مكن و از پس مرو آن را كه ترا علمى به آن نباشد يعنى آنچه ندانى تتبّع آن مكن از گفتار و كردار ؛ غيبت كس مكن و بهتان بر كس منه ، و بدى مسلمانان مگوى كه گوش و چشم و دل را از او بپرسند يعنى مكلّف را از اين اعضا بپرسند كه : به گوش چه شنيدى ؟ و چرا شنيدى ؟ و به چشم چه ديدى ؟ و چرا ديدى ؟ و بدل چه انديشيدى و چرا اين انديشه كردى ؟ و اين اعضا را چرا در حرام استعمال كردى ؟ .
[ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 37 تا 40 ]
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً ( 37 ) كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً ( 38 ) ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً ( 39 ) أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً ( 40 )
اين همه در ظاهر خطاب با رسول است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مراد أمّت اوست از آنكه او در زمين هرگز ببطر و نشاط نرفتى تا وى را از آن منع كند ؛ ميگويد : در زمين بنشاط و تكبّر مرو و خيلاء « 1 » و تجبّر مكن و راست رو و متواضع باش كه تو در رفتن بقوّت و زخم پاى زمين را نتوانى دريدن و بتطاول بكوهها نتوانى رسيدن يا بدرازى به بالاى كوهها نتوانى شدن هر يكى از اين جمله كه گفته شد و از آن نهى كرده آمد بدى و مكروهى است « 2 »
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « خيلاء بضمّ خاء و فتح ياء ممدودا و يكسر كبر و بزرگ منشى »
( 2 ) - اين معنى مبنى بر آنست كه « مكروها » را صفت « سيّئه » بدانيم و عدم مطابقت در تذكير و تأنيث را بين صفت و موصوف توجيه كنيم به اين كه نظر بمعنى سيّئه كه « اثم و ذنب » باشد بوده است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً ]ابن كثير و ابو عمرو و نافع خواندند [ سيّئة ] بتاء و تنوين و نصب بر خبر كان و اسمش مضمر باشد اى كان هو سيّئة . [ مكروها ] براى آن مكروهة نگفت كه حمل كرد بر معنى اى إثما و ذنبا و حرجا ، و باقى قرّاء خواندند [ سيّئه ] باضافات با ضمير ، و رفع او بر اسم كان باشد و نصب مكروها بر خبر او ؛ گفت : اين جمله كه رفت از شنيدن باطل به گوش و نگريدن حرام به چشم و انديشهء محال بدل ؛ اين سيّئتى است مكروه و ناخواست بنزديك خداى تعالى كه خداى تعالى آن را كاره بود .
و آيت دليل است بر بطلان مذهب مجبره از دو وجه .
يكى آنكه - ايشان على اختلافهم إثبات كارهى نكنند خداى را ؛ و خداى تعالى در اين آيت إثبات كارهى كرد خود را .
دگر آنكه - گفت : من كارهم جمله را از شنيدن باطل و نگريدن حرام و انديشهء معصيت و مجبّره گفتند : خداى مريد باشد اين همه را » .