بگذاريم صدقه باشد .
[ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ ]
و درويش و راهگذارى را حقّ ايشان بده
[ وَ لا تُبَذِّرْ ]
و اسراف مكن و [ اسراف ] نفقه كردن باشد در معصيت يعنى مال در معصيت نفقه مكن . مجاهد گفت : اگر كسى همهء مال خود را در راه حقّ خرج كند تبذير و اسراف نباشد . از عبد اللّه مسعود پرسيدند كه : تبذير چه باشد ؟ - گفت : مال خرج كردن نه در جاى خود « 1 » و اگر مدّى « 2 » در باطل خرج كند اسراف باشد ، و و اسراف كنندگان برادران ديو و قرينان شيطان باشند « 3 » و شيطان هميشه بخداى كافر و كافر نعمت بوده است .
[ وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ]
و اگر تو روى بگردانى از اينان كه ترا فرموديم بنيكوئى كردن با ايشان براى طلب كردن رحمتى يعنى روزئى از خداى خود كه تو اميد آن دارى كه به تو رسد بگوى ايشان را گفتارى خوش و سخنى آسان يعنى « 4 » بگوى :
وسّع اللّه عليك و أغناك يعنى خداى ترا وسعت در روزى بدهد و بفضل خود روزى برساند ان شاء اللّه ، و براى اين رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته است : الكلمة الطيّبة صدقة ؛ سخن خوش صدقه باشد . آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نهى كرد از آنكه هيچ ندهد و از آنكه هر چه دارد بيكبار بدهد و گفت :
[ وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ ]
دست خود بر گردن خود بسته مكن « 5 » يعنى
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « شعبه گفت : ميگذشتم با ابو اسحاق در بعضى راههاى كوفه بنائى ميكردند به گچ و آجر گفت : هذا هو التبذير » .
نگارنده گويد : اگر امر چنين يا شبيه به اين باشد ، ما مردمان اين عصر بايد تدبّرى در اين قبيل گفتارها كرده لا أقلّ افراط در افراط نكنيم وفّقنا اللّه و جميع المسلمين لما يحبّ و يرضى .
( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « مدّ النبى ( ص ) چهار يك صاع است » .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و عرب هر ملازم قومى را كه بر طريقهء ايشان باشد گويند : او برادر اوست ؛ يقال : فلان اخو الحرب ، و أخو السلم » .
( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « يعنى آن سائلان را در وقت نابودى چيزى بنزديك تو سخن گوى نيكو و نرم و سهل مثل قولك : وسّع اللّه عليك و أغناك و كفاك و ما أشبه ذلك . و براى اين گفت رسول عليه السلام : الكلة الطيّبة ؛ سخن خوش صدقه باشد و كما قال تعالى :
قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها أذى يعنى در وقت تنگى سائل را جواب نيكو ده » .
( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و آن كنايت است از بخل بر سبيل مبالغت يعنى در بخل و امساك بمنزلهء كسى مباش كه او را دست در گردن بندند تا كارى نتواند كردن » .