تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بيمارى رسيده بود و قرحهء از پايش « 1 » برآمده چون خبر سنجاريب شنيد دلتنگ شد شعيا بنزديك او آمد و گفت : اى پادشاه در كار سنجاريب چه تدبير ميدارى ؟ - گفت : من بيمارم چنين كه تو مىبينى و ليكن خداى تعالى درين باب بر تو هيچ وحى كرده است ؟ - گفت : نه ؛ ايشان درين بودند كه شعيا را وحى آمد كه : پادشاه را بگوى كه : وصيّت كن و خليفه بدار كسى را كه اهليّت اين دارد ، پادشاه چون اين بشنيد روى به قبله آورد و بگريست و دعا و تضرّع كرد و بدلى مخلص و نيّتى صادق خداى را بخواند « 2 » وحى آمد بشعيا كه پادشاه را بگوى كه : دعاى تو اجابت كردم و أجل تو تأخير كردم پانزده سال و او را و لشكر اورا از سنجاريب برهانيدم ، شعيا بيامد و پادشاه را خبر داد در حال تندرست شد شكر خداى تعالى كرد و شعيا را گفت : از خداى تعالى درخواه تا ما با اين پادشاه ظالم سنجاريب چه چاره سازيم ؟ - حقّ تعالى وحى كرد كه : من شرّ او از شما كفايت كنم فردا كه برخيزند لشكر او همه مرده باشند مگر سنجاريب كه با پنج كس زنده مانند ، چون دگر روز بود پادشاه بيرون آمد لشكرگاه سنجاريب بر جاى بود و هيچ آدمى زنده نبود آنگاه بفرمود تا سنجاريب را طلب كردند در ميان مردگان نيافتند ، كس بفرستاد بطلب او تا او را با پنج كس ديگر كه مانده بودند بگرفتند و از آن پنج يكى بخت نصّر بود ايشان را بند برنهادند و پيش او آوردند ، او چون ايشان را بديد به روى افتاد و خداى را سجدهء كرد و از بامداد تا نماز ديگر در آن سجده بود آنگه سر برآورد « 3 » و اميران را فرمود كه : اين اسيران با اين پادشاه در شهرها بگردانيد و منادى كنيد كه : اين جزاى آن
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « قرحهء ببالش » و در بعضى نسخ : « از پس سر » و صحيح متن است ؛ ثعلبى در عرائس گفته ( ص 194 ؛ نسخهء مطبوعه بمصر بسال 1312 ) : « فأقبل سنجاريب سائرا حتّى نزل بيت المقدس و الملك مريض فى ساقه قرحة شديدة » . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و گفت : اللّهمّ ربّ الارباب إله الآلهة قدّوس المقدّسين يا رحمن يا رحيم يا رءوف الذى لا تأخذه سنة و لا نوم اذكرنى بفعلى و عملى و حسن قضائى على بنى اسرائيل و كان ذلك كلّه منك و أنت أعلم به منّى سرّى و علانيتى » در عرائس ثعلبى باضافهء « لك » در آخر دعا و هو الصحيح زيرا كه آن خبر مبتداى مذكور است يعنى « سرّى و علانيتى » و در صورت نبودن آن مبتدا بدون خبر خواهد بود . ( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اينجا چند سطر زيادى دارد كه مصنف ( ره ) نياورده .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 258 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)