رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ؛ يعنى آن ديدم از نعمت كه هيچ چشم نديده ، و هيچ گوش نشنيده ، و بر دل هيچ آدمى نگذشته ، اين همه ساخته و پرداخته . گوش صاحبش ميدارند تا بوى سپارند ، مرا عظيم آمد آنچه ديدم و گفتم : لمثل هذا فليعمل العاملون .
آنگه از آنجا بيامديم دوزخ را بر من عرضه كردند تا سلاسل و أغلال او بديدم و ماران و كژدمان و حميم و زقّوم و غسّاق و يحموم او ، در دوزخ قومى را ديدم لبان « 1 » ايشان چون لبان « 2 » اشتر و جماعتى بر ايشان موكّل بودند لبهاى ايشان مىبريدند و سنگهاى آتش در دهان ايشان مىنهادند و از زير ايشان فرو مىافتاد ، گفتم : اى جبرئيل اينان كهاند ؟ - گفت : آناناند كه مال يتيمان خوردهاند بظلم ؛ و ذلك قوله تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً
« 3 » ، از ايشان بگذشتيم جماعتى را ديدم كه شكمهاى ايشان مانند خانههاى فراخ و بزرگ بود و ايشان بر رهگذر قوم فرعون بودند چون آل فرعون بر ايشان رسيدندى پاى بر شكمهاى ايشان نهادندى و بگذشتندى « 4 » هر بامداد و شبانگاه كه آل فرعون را بر دوزخ عرض كردندى كما قال تعالى :
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا
؛ گفتم : اى جبرئيل اينان كهاند ؟ - گفت : آنانند كه ربا خوردهاند در دنيا و ذلك قوله تعالى :
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ
« 5 » ، از آنجا برفتيم زنانى را ديدم بپستانها آويخته و بعضى بپايها آويخته سرنگونسار « 6 » گفتم : اينان كهاند ؟ - گفت : آناناند كه در دنيا زنا كردهاند و فرزندان را كشتهاند از آنجا بيرون آمديم
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد : « لبهاى » ؛ و متن از قبيل « رگان » است كه سعدى به كار برده در اين مصراع : « چو خون در رگان است و جان در جسد » .
( 2 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد : « لبهاى » ؛ و متن از قبيل « رگان » است كه سعدى به كار برده در اين مصراع : « چو خون در رگان است و جان در جسد » .
( 3 ) - صدر آيهء 10 سورة النّساء و ذيل آن اين است : « و سيصلون سعيرا » .
( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « چون آل فرعون بايشان رسيدندى ايشان از ثقل آن شكمهاشان بيفتادندى تا آل فرعون بر ايشان برفتندى و ايشان را در زير پاى گرفتندى .
( 5 ) - صدر آيهء 275 سورة البقره است .
( 6 ) - كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز كما فى المتن و در بعضى نسخ : « سرنگون » .