بر ما منه بار گران را چنان كه نهادى بر آنان كه پيش از ما بودند يعنى جهودان ، حقّ تعالى گفت : ذاك لك و لامّتك ؛ آن تراست و أمّت ترا ، من گفتم : ربّنا و لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به ؛ بار خدايا چيزى بر ما منه كه ما را طاقت آن نباشد ، حقّ تعالى گفت :
بكردم آن با تو و أمّت تو ، گفتم : و اعف عنّا ؛ ما را عفو كن از خسف ، و اغفر لنا من القذف ؛ و ما را بيامرز از قذف ، و ارحمنا ؛ و بر ما ببخشاى از مسخ ، أنت مولانا ؛ تو خداوند مائى نصرت ده ما را بر كافران ، حق تعالى گفت : بكردم اين با تو و امّت تو ، گفتم : بار خدايا با پيغمبران كه پيش از من بودند كرامتها كردى ؛ ابراهيم را خليل گرفتى ، و با موسى سخن گفتى ، و ادريس را مكانى بلند دادى ، و سليمان را ملكى عظيم بخشيدى ، و داود را زبور دادى ، بار خدايا مرا چيست ؟ - گفت : ترا حبيب خود گرفتم چنان كه ابراهيم را خليل گرفتم ، و با تو سخن گفتم چنان كه با موسى ، و ترا فاتحة الكتاب و خواتيم سورة البقره دادم و آن از گنجهاى عرش است ، و پيش از تو به هيچ امّت ندادم ، و ترا بجملهء اهل زمين فرستادم بسياه و سفيد و جنّ و إنس ، و از پيش تو هيچ پيغمبرى را چنين نفرستادم ، و برّ و بحر زمين را به مسجد و طهور تو كردم ، و أمّت ترا فىء و غنيمت حلال كردم و پيش از تو كس را نبود ، و ترا بترس نصرت كردم تا دشمنان تو از تو ميترسند بر يك ماهه راه ، و قرآن را كه سيّد كتابهاست بر تو فرستادم ، و ذكر تو رفيع كردم تا هر چه ترا ياد دادم از شرايع دين خود همه ياد دارى ، و ترا بجاى توراة مثانى و بجاى انجيل مائين دادم ، و بجاى زبور حواميم ، و ترا بمفصّل تفضيل دادم « 1 » و ترا شرح صدر كردم ، و بار گران از تو فرو نهادم و أمّت ترا بهترين امّتان كردم و ايشان را اوّل و آخر كردم فخذ ما آتيتك و كن من الشاكرين ؛ بستان آنچه ترا دادم و از جملهء شاكران باش . و آنگه با من چيزها گفت كه مرا نفرمود « 2 » كه با شما گويم ، آنگه بر من و أمّت من پنجاه نماز فرض كرد ، چون برگشتم مرا بر آن رفرف سبز
هامش
( 1 ) - اين حديث از احاديث مشهوره است و در مقدّمهء كتاب در فصل چهارم ( ج 1 ، ص 5 ) ياد شده و در موارد ديگر اين تفسير نيز نقل گرديده است و بين آنها و آنچه در اينجا ذكر شده اندك اختلافى نيز هست فراجع ان شئت .
( 2 ) - يعنى اجازه نفرمود و رخصت نداد .