فريشتگاناند و هيچ فريشتهء زهرهء آن ندارد كه در ايشان نگرد و شأن ايشان از آن عظيمتر است كه من وصف ايشان بتوانم كردن و وصف ايشان بس كه تو معاينه ديدى .
آنگه جبرئيل مرا در بهشت بگردانيد هيچ جاى نماند در بهشت و الّا بر من عرض كرد و به من نمود كوشكها ديدم از زر و درّ و ياقوت و زبرجد ، و درختان ديدم از زر سرخ شاخهاى آن از مرواريد سفيد و بيخ آن از سيم سفيد و زمين آن از مشك أذفر « 1 » و من آن همه را چنان ديدم و بشناختم كه گوئى درج و غرف و اشجار و قصور و منازل آن بهتر شناسم از اين مسجد كه سالهاست در وى آمد و شد ميكنم ، و در بهشت جوئى ديدم از آب ؛ سفيدتر از شير و شيرينتر از انگبين ؛ ريگ آن از درّ و مرجان ، و گل او از مشك أذفر ، جبرئيل گفت : اين حوض كوثر است كه خداى تعالى ترا داده است فى قوله :
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ
؛ مادّهء او از تسنيم است كه از زير عرش بيرون ميآيد و از آنجا منشعب مىشود بسراها و كوشكها و غرفههاى مؤمنان ميرود ؛ و ذلك قوله :
عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ ،
آنگه در بهشت ميرفتيم تا بدرختى رسيديم كه از آن درخت نيكوتر نبود در بهشت به شكل و منظر و تداخل اغصان ؛ از هر لونى كه خداى آفريده است بر آن درخت بود جز سياهى ، ازو بوئى شنيدم كه در بهشت خوشتر از آن بوئى نشينده بودم برو ميوهء بود مانند قلّههاى بزرگ از هر ميوه كه خداى تعالى آفريده است در آسمان و زمين از ألوان و انواع مختلف برنگ مختلف و بطبع مختلف و بطعم مختلف و ببوى مختلف ، من از حسن آن بتعجّب فرو ماندم ، گفتم : اى جبرئيل اين چه درخت است ؟ - گفت : درخت طوبى است كه خداى تعالى گفت : طوبى لهم و حسن مآب ، و بسيارى از امّت ترا در سايهء آن حسن مقيل « 2 » باشد و در بهشت آن ديدم كه لاعين
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « در زمين مشك اذفر فروشده » در منتهى الارب گفته : « مسك ذفر ( بفتح ذال و كسر فاء ) مشك تيز بوى ، و روضة ذفرة مرغزار بويا ، و مسك أذفر مشك تيز بوى » .
( 2 ) - مقيل يعنى خوابگاه ؛ شاعر گفته است :« اذا كان الغراب دليل قوم * فناووس المجوس لهم مقيل »و عنصرى آن را چنين فارسى كرده است :« هر كه را رهبرى كلاغ كند * بىگمان دل بدخمه داغ كند »در برهان قاطع گفته : « « دخمه بر وزن زخمه سردابهء مردگان را گويند عموما و گور خانهء گبران را خصوصا »