نهادند تا بسد ره فرود آمدم جبرئيل را مىديدم از پس پشت خود بدل چنان كه از پيش روى ميديدم او را به چشم ، پس جبرئيل مرا گفت : بشارت باد ترا اى محمّد كه تو بهترين خلقانى و گزيدهء خدا از پيغمبران ، آنچه ترا داد كس را نداد از فريشتگان مقرّب و پيغمبران مرسل ؛ تو به جائى رسيدى كه هيچ كس از اهل آسمان و زمين آنجا نرسد ، گوارنده باد ترا اين كرامت ، و آنچه ترا داد از رفع منزلت اين بستان و خداى را بر آن شكر كن كه او شاكران را دوست دارد . آنگه جبرئيل گفت : بيا تا ترا ببهشت برم و با تو نمايم آنچه خداى ترا نهاده است تا ترا رغبت بيفزايد در آخرت و زهادت در دنيا ، آنگه فرو مىآمديم از باد سبكتر و از تير سريعتر تا ببهشت رسيديم بفرمان خداى تعالى و مرا دل ساكن شده بود و هوش با من آمده و من جبرئيل را مىپرسيدم از آن عجايبها « 1 » كه در علّيّين ديده بودم از درياها و آتشها و نورها ، و جز آن او ، گفت : سبحان اللّه اين سرا پردهها حرس « 2 » ربّ العزّت است كه بعرش او محيط است آن پردهايست ميان خلايق و ميان عرش و حجابهاى او و نور او و اگر نه آن حجابهاستى هر چه در زير عرش است از نور عرش بسوختى ، و آنچه تو نديدى بيشترست و عجبتر ، من گفتم : سبحان اللّه العظيم ما اكثر « 3 » عجائب خلقه ، آنگه گفتم : آن فريشتگان كه من ايشان را ديدم در آن درياها صف در صف كشيده پنداشتى بناهائىاند از ارزيز ريخته كه بودند ؟ - گفت روحانياناند و روح اعظم از ايشانست كه خداى فرمود : يوم يقوم الرّوح و الملائكة صفّا ؛ روز قيامت همهء فريشتگان يك صف باشند و او يك صف ، آنگه از پس آن اسرافيل است ، گفتم : يا جبرئيل آن يك صف چيست كه از بالاى همهء صفهاست در بحر أعلى كه از گرد عرش درآمدهاند ؟ - گفت : كرّ و بياناند كه أشراف و عظماى
هامش
( 1 ) - نظير اين تعبير يعنى « عجايبها » در قديم فراوان به كار رفته است چنان كه در بعضى موارد از حواشى اشاره كرده و نظائر نيز نقل نمودهاند .
( 2 ) - حرس بفتح حاء و راء جمع حارس است ؛ در منتهى الارب گفته : « حرس محرّكة نگاهبانان درگاه سلطان ، حرسىّ يكى » و نيز گفته : « حارس كصاحب پاسبان ؛ حرس و أحراس و حرّاس جمع » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « ما أكبر » بياء موحّدهء تحتانى .