هيچ چيز نچشيدهاند خداى تعالى مرا خبر داد از خبر اوّلينان و آخرينان و زبان من بگشاد پس از آنكه زبانم كند گشته بود از آن هيبت و عظمت ، من گفتم : التّحيّات للّه و الصّلوات الطيّبات الطّاهرات ؛ خداى تعالى گفت : السّلام عليك أيّها النبىّ و رحمة اللّه و بركاته ، من گفتم : السّلام علينا و على عباد اللّه الصّالحين ، خداى تعالى گفت : دانى اى محمّد تا ملأ أعلى در چه خصومت كردهاند ؟ - گفتم : بار خدايا تو عالمترى كه علّام الغيوبى ، گفت : خلاف ايشان در درجات و حسنات بود ، گفت : يا محمّد دانى كه درجات و حسنات چيست ؟ - گفتم : بار خدايا تو عالمترى ، گفت : أمّا الدّرجات فاسباغ الوضوء فى المكروهات ، و المشى على الأقدام إلى الجماعات ، و انتظار الصّلوة بعد الصّلوة ، و أمّا الحسنات فافشاء السّلام و اطعام الطّعام و التهجّد باللّيل و النّاس نيام ؛ گفت : [ درجات ] إسباغ وضو باشد در مكروهات ، و بپاى رفتن بجماعات ، و انتظار نماز پس از نماز ، و امّا [ حسنات ] سلام كردن بر همه كس ، و طعام دادن به همه كس ، و بيدار بودن در شب كه خلقان خفته باشند . آنگه گفت : يا محمّد آمن الرّسول بما أنزل اليه من ربّه ؟ - من گفتم : نعم اى ربّ ، گفت : و المؤمنون كلّ آمن باللّه و ملائكته و كتبه و رسله لا نفرّق بين أحد من رسله كما فرّقت اليهود و النّصارى ، گفتم : بار خدايا رسول تو ايمان آورد و مؤمنان ايمان آوردند بخداى و فريشتگان و كتابها و پيغمبران ، و جدا نمىكنيم ميان پيغمبران چنان كه جهودان و ترسايان كردند گفتند : نؤمن ببعض و نكفر ببعض ، گفت :
مؤمنان چه گفتند ؟ - گفتم : گفتند سمعنا و أطعنا ؛ أى سمعنا قولك و أطعنا أمرك ، گفت :
راست گفتى ، سل تعط ؛ بخواه تا بدهندت ، گفتم : غفرانك ربّنا و اليك المصير ، گفت :
غفرت لك و لامّتك ؛ بيامرزيدم ترا و أمّت ترا ، گفت : سل تعط ؛ بخواه تا بدهندت ، گفتم ربّنا لا تؤخذنا إن نسينا أو أخطأنا ؛ بار خدايا مگير ما را اگر نسيان كنيم و اگر خطا كنيم ، گفت : قد رفعت الخطاء و النسيان عن أمّتك و ما استكرهوا عليه ؛ گفت : بيامرزيدم ترا و أمّت ترا و خطا و نسيان از ايشان برگرفتم و آنچه ايشان را بر آن دارند از روى كره « 1 » ، من گفتم : ربّنا و لا تحمل علينا اصرا كما حملته على الّذين من قبلنا ؛ بار خدايا
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ و همچنين در نسخ چاپى و خطى تفسير ابو الفتوح ( ره ) « بكره » .