تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
بهر خداى ازين صاع بپرس تا برادر من زنده است ؟ - يوسف صاع بزد و گفت : ميگويد : زنده است ؛ و تو او را ببينى ، آنگه يوسف بر پاى خاست و وضو تازه كرد و باز آمد ، ابن يامين گفت : أيّها الملك بپرس تا او را كه در رحل من نهاد ؟ - گفت : صاع خشمگين است ، و از اين خبر ندهد ، روبيل گفت : أيّها الملك دست از ما بدار و ما را رها كن و اگر نه نعرهء بزنيم كه هيچ آبستن نماند و الّا بچه بيفكند ، و فرزندان يعقوب چون خشم گرفتندى كس طاقت ايشان نداشتى اين بگفت و اثر خشم در وى ظاهر گشت و موى بر اندام وى راست شد و از پيراهن بيرون آمد و چون يكى از ايشان خشم گرفتى هم از نژاد يعقوب كس دست بر وى نهادى خشم او ساكن شدى ، يوسف عليه السلام پسر خود را گفت : برو و دست بر پشت روبيل نه ، كودك از پس پشت وى درآمد و دست به روى نهاد خشم او ساكن شد ، گفت : از فرزندان يعقوب كسى اينجا هست ؟ - يوسف گفت : يعقوب كه باشد ؟ - گفت : اسرائيل اللّه بن ذبيح اللّه بن خليل اللّه ، يوسف گفت : اكنون شما برويد و برادر اينجا رها كنيد به حكم شرع شما ،
[ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ ]
ايشان گفتند اى عزيز مر او را پدرى هست كه پيرى بزرگوار است اگر هيچ ممكن است يكى را از ما بجاى او باز گير كه ما ترا از جملهء محسنان و نيكوكاران مىبينيم با ما اين احسان بكن ، يوسف گفت : معاذ اللّه پناه با خداى تعالى مىدهم كه آن را كه متاع ما بنزديك وى بود رها كنيم و آن را كه بنزديك وى نباشد فرا گيريم ؟ ! اگر چنين كنيم از جملهء ظالمان باشيم .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 80 ]

فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ ( 80 ) چون نااميد شدند از آنكه يوسف اجابت كند ايشان را با جانبى شدند چنان كه در ميان ايشان كسى ديگر نبود بخلوت با يكديگر بنشستند و براز با يكديگر سخن گفتند « 1 » ، برادر مهين ايشان گفت : و او روبيل بود پسر خالهء يوسف و بسال
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا ]چون نوميد شدند - از آنكه يوسف اجابت ايشان خواهد كردن برفتند بخلوت و با يكديگر بنشستند و بر از باهم سخن گفتند ، و قوله :[ اسْتَيْأَسُوا ]استفعلوا من اليأس و قوله[ خَلَصُوا ]أى صاروا الى جانب بحيث من لم يكن منهم لم يكن معهم فكانوا بمثابة الشىء الخالص ، و قوله :[ نَجِيًّا ]اى مناجين ؛ و نصب او بر حال است از فاعل ،[ خَلَصُوا ]از خلوص است و نجىّ مصدر است واحد و جمع و تذكير و تأنيث در او يكسان باشد كعدل و زور ، و اصل نجىّ من النجوة باشد و هى الارض المرتفعة . و اين از جملهء آيات مشار اليهاست در فصاحت ؛ براى آنكه معانى بسيار در لفظ اندك بياورد با جزالت لفظ و حسن نظم و اين آيت و صد آيت چنين عمدهء آنانست كه وجه اعجاز فرط فصاحت گويند » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 26 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)