در خبرست كه برادران يوسف چون در مصر آمدند دهانهاى چهارپايان ببستند تا زرع كسى نخورند چون حديث صاع رفت گفتند : ما كى روا داريم اينكه ميگوئيد ؟ ! .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 77 تا 79 ]
قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ ( 77 ) قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ( 78 ) قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاَّ مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ ( 79 )
چون آنشخص گفت كه : هر كس اين صاع بازآرد من او را اشتروارى گندم بدهم ايشان گفتند معاذ اللّه كه ما دزدى كنيم و روا داريم و اينك بارهاى ما پيش تست بجوى اگر خواهى ، مرد ابتدا بوعاى ايشان كرد هرگه كه بار يكى بجستى و نيافتى استغفار كردى و تشوير خوردى تا همه بجست و چيزى نيافت چون ببار ابن يامين رسيد رها كرد و گفت : بهر حال اينجا نباشد كه او از اين معنى دور تر است ، گفتند : ما رها نكنيم بنگر و ببين تا ترا برائت ساحت ما معلوم شود چون بار او بگشاد صاع در بار او بود ، ايشان خجل شدند و روى در وى نهادند و گفتند : اى ابن يامين اين چيست كه تو كردى ؟ ! و روى ما سياه كردى و حرمت ما را برداشتى اين چه محنتست كه ما را از پسران راحيل پيش آمد ؟ ! اين صاع كى برگرفتى ؟ - ابن يامين گفت : لا بل أنتم بلاء ؛ شما هميشه بلاى پسران راحيل مىباشيد برادرى را از من ببرديد و در بيابان هلاك كرديد و اكنون ميخواهيد تا مرا تهمت دزدى نهيد گفتند : آخر اين صاع در بار تو چه مىكند ؟ ! گفت : اين صاع در بار من آنكس نهاد كه درم و بضاعت در بار شما نهاد و شما از آن بى خبر بوديد ، آنگه ايشاى روى بيوسف آوردند و گفتند :
[ إِنْ يَسْرِقْ ]
اگر ابن يامين دزدى كرد او را برادرى بود پيش از اين ؛ وى نيز دزدى كرد و به اين يوسف را خواستند ، وهب منبّه گفت كه : وى را عادت بود كه چون