تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
يعقوب عليه السلام برگشت و روى از ايشان بگردانيد و گفت : اى اندوها و رنجا و محنتا « 1 » كه مراست بر مفارقت يوسف و چندان بگريست كه چشمهاى وى سفيد شد و روشنائى زايل گشت « 2 » بعضى گفته‌اند كه : اين كنايتست از طول انتظار چنان كه گويند : از بس كه منتظر بودم و چشم به راه نهادم چشمم سفيد شد
[ فَهُوَ كَظِيمٌ ]
پس او هميشه خشمگين بود و خشم فرو مىخورد و اظهار نميكرد . حسن بصرى گفت : ميان آنگه كه يوسف از پدر غايب شد تا آن روز كه وى را ديد هشتاد سال بود كه درين هشتاد سال چشم وى از گريه نياسود و مژهء وى از اشك خشگ نشد فرزندان يعقوب عند آن حال گفتند
[ تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ ]
بخداى كه تو هميشه يوسف را ياد كنى تا كه از بيمارى و رنج گداخته و لاغر كردى يا از جملهء هالكان شوى .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 86 تا 87 ]

قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( 86 ) يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ ( 87 ) يعقوب عليه السلام چون سخن پسران شنيد گفت : مرا اين با شما نيست و من از شما با شما شكايت نميكنم چه شكايت با شما « شكوى الجريح الى الغربان و الرّخم » « 3 »
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ يا أَسَفى ]اى اندوها ، و [ أسف ] گفته‌اند : خشم باشد و اندوه ، و گفته‌اند : سخت‌تر اندوهى باشد و اين كلمه و مانند آن يعنى : يا أسفا ، و يا عجبا ، و يا ويلى ، و يا حسرتا ؛ اين همه آنست كه چيزها به آن ندا ميكنند و ميگويند : بيا كه اين حال حال آنست كه تو بيائى و جاى تست ، و اين كنايت باشد از شدّت حال ؛ پندارى كه او اندوه را ندا مىكند و ميگويد : بيا كه جاى آمدن تست و وقت آمدن تست ؛ يقال : أسف ، يأسف أسفا و تأسّف تأسّفا » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ ]و سفيد شد چشمهاى او از اندوه ؛ آنگه در معنى او خلاف كردند بيشتر مفسّران گفتند : معنى آنست كه از غم و اندوه و گريه نابينا شد و گروهى گفتند : اين كنايه است از طول انتظار چه نشايد كه پيغمبر نابينا باشد و قول اوّل درست‌تر است براى آنكه با آن كلام بر ظاهر خود است و بر حقيقت خود فامّا امتناع از آنكه پيغمبر نبايد كه نابينا باشد اگر ممتنع بود براى آن باشد كه منفّر بود و مرجع در آن كه منفّر باشد يا نباشد عادت است ؛ ممتنع نبود كه در آن روزگار نابينا منفّر نبوده باشد پس منع كردن ازين وجهى ندارد » . ( 3 ) - مصراعى است از بحر بسيط و از معنى مصراع و مورد استعمال مصنّف ( ره ) برميآيد كه جارى مجراى مثل شده است و معنى اينست كه : شكايت و گلهء من از شما بشما مانند شكايت و گلهء زخمناك خواهد بود بكلاغان و كركسان كه هر دو از دستهء مرغان لاشه خوارند و آرزوى آنها اين است كه كار اين زخمى به زودى بمرگ منتهى شود تا از گوشت او برخوردار شوند پس معنى مصراع نزديك بمضمون اين بيت معروف است :« المستجير بعمر عند كربته * كالمستجير من الرّمضاء بالنار »پناهنده بعمرو كه آدمى بىعاطفه است هنگام مصيبت و گرفتارى آن پناهنده مانند پناهنده از گرماى آفتاب به آتش است . از حسن اتّفاق بفضل خدا ضمن فحص از مظانّ بيت معلوم شد كه اين مصراع از متنبّى است و مصراع اوّل و بيت سابق و لاحق آن اين است .هوّن على بصر ما شقّ منظره * فانّما يقظات العين كالحلمو لا تشكّ الى خلق فتشمته * شكوى الجريح الى الغربان و الرّخمو كن على حذر للنّاس تستره * و لا يغرّك منهم ثغر مبتسمطالب شرح آنها رجوع كند بشرح عكبرى ( ص 385 جزء دوّم چاپ مصر بسال 1308 ) .