تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
از ايشان مهتر بود و او بود كه نگذاشت كه يوسف را بكشند كلبى و وهب گفتند كه : يهودا بود و او عاقلترين ايشان بود ، و بعضى دگر گفتند : لاوى بود گفت : هى « 1 » شما نميدانيد كه پدر عهدى بر شما گرفته است و بخداى سوگند داده ؟ ! و پيش از اين بود آن تقصير كه كرديد در حقّ يوسف ؛ من از اين زمين فراتر نشوم تا آنگه كه دستورى دهد مرا پدر من ؛ يا خداى حكم كند براى من و او بهترين حاكمانست . گفتند : در ميانهء مشاورت ايشان گفتند : اگر جنگ بايد كرد تا برادر را باز ستانيم اختيار كنيم اگرچه كشته شويم اينجا ، دگر باره گفتند : رنج پدر در اين بيشتر باشد پس برين وجه معنى اين باشد : تا خداى حكم كند ببازگشتن و برادر را باز - گذاشتن ؛ يا بكارزار كردن و برادر را باز گرفتن .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 81 تا 82 ]

ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاَّ بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ ( 81 ) وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ ( 82 ) يكى از ايشان گفت : چون حال چنين است باز گرديد و با نزديك پدر شويد و بگوئيد كه : پسر تو دزدى كرد يعنى ابن يامين ؛ صاع ملك بدزديد ، ايشان بانزديك پدر شدند و حال بازگفتند ، پدر ايشان را گفت : چه دانستند كه دزد را ببندگى بايد گرفت ؟ - گفتند : ما گفتيم و در اين گفتن گواهى نداريم مگر آنچه دانستيم كه دزد را ببندگى بايد گرفت و ما غيب را ندانيم ما اين ميدانم كه صاع از ميان بار وى بدر
هامش
( 1 ) - « هى » و « اى » را اين مفسّر ( ره ) در جاى « آيا » به كار ميبرد .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 27 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)