زرم و محمّد رسول عرب با من است ، آن فريشته تكبير كرد و دست از حجاب بيرون كرد و مرا از آن فريشته بستد و ببرد تا بحجابى ديگر ، همچنين حجاب بجنبانيد آن فريشته گفت : كيست ؟ - گفت : صاحب حجاب لؤلؤ و محمّد كه رسول عرب است با منست ، او تكبير كرد و مرا ازو بستد و بديگر حجاب رسانيد و به صاحب حجاب سپرد ، همچنين مرا ازو بستند و بديگر حجاب رسانيد و به صاحب حجاب سپرد ، همچنين مرا از حجابى بحجابى مىبردند تا از هفتاد حجاب بگذرانيدند ، ستبرى « 1 » هر حجابى پانصد ساله راه ، پس از آن حجاب رفرفى سبز فرو گذاشتند كه نور آفتاب را غلبه ميكرد من در آن نور خيره شدم مرا بر آن رفرف نهادند و بعرش رسانيدند چون عرش بديدم هر چه پيش از آن ديدم در چشم من حقير گشت خداى تعالى مرا بمسند عرش رسانيد « 2 » از عرش قطرهء بچكيد و بر زبان من آمد بطعمى كه چشندگان از آن شيرينتر
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « سطبرى » ؛ در برهان قاطع گفته : « ستبر بكسر اوّل بر وزن و معنى سطبر است كه گنده و لك و پك و غليظ باشد و سطبر باطاى حطّى معرّب آنست » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بمسند عرش مقرّب كرد و آنجا كه مستند اوست مرا برسانيد » .