امّا آن دو ظاهر نيل و فرات بود ، و أمّا آن دو باطن ببهشت ميرفت و از اصل او چهار چشمه « 1 » بيرون مىآمد از آب و شير و مى و انگبين « 2 » ، چون بسدرة المنتهى رسيديم او را بشناختم بشاخ و برگ وى ، و نورى بر آن درخت نشست « 3 » از نورهاى خداى تعالى كه وصف آن كس نتواند كرد و هو قوله
[ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى ]
و فريشتگانى كه عدد آن جز خداى تعالى نداند و در مسائل عبد اللّه سلام آمد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را پرسيد از سدره ؛ گفت :
هامش
حطى وراء ) » آنگاه علامتى بعد از عبارت گذاشته و در ذيل صفحه گفته است : « هكذا » ( ج 3 ؛ ص 318 ؛ س 11 ) و آقاى مهدى قمشهء استاد محترم دانشگاه نيز در چاپ دوم متن را مانند چاپ اول چاپ كرده و در ذيل صفحه : « هكذا » نوشته است ( ج 6 چاپ دوم ؛ ص 274 س 11 ) .
سيوطى در الدرّ المنثور در تفسير [ عند سدرة المنتهى ] گفته ( ج 6 ؛ ص 125 ؛ س 31 ) : « و أخرج أحمد و ابن جرير عن أنس قال قال رسول اللّه ( ص ) : انتهيت الى السدرة فاذا نبقها مثل الجرار و اذا ورقها مثل آذان الفيلة ، فلمّا غشيها من أمر اللّه ما غشيها تحوّلت ياقوتا و زمردا و نحو ذلك » و نيز گفته ( ص 126 ؛ س 19 ) : « و أخرج ابن أبى شيبة عن أنس قال قال رسول اللّه ( ص ) : لمّا انتهيت الى السدرة إذا ورقها مثل آذان الفيلة و إذا نبقها أمثال القلال فلمّا غشيها من أمر اللّه ما غشى تحوّلت ؛ فذكر الياقوت » و نيز در ص 154 گفته : « و أخرج الطبر انّى عن ابن عباس ( ره ) سمعت رسول اللّه ( ص ) يقول : لما أسرى بى انتهيت الى سدرة المنتهى فاذا نبقها امثال القلال » و نيز گفته : « و أخرج ابن مردويه عن اسماء بنت ابى بكر قالت :
سمعت رسول اللّه ( ص ) و هو يصف سدرة المنتهى فقال : فيها فراش من ذهب و ثمرها كالقلال و أوراقها كآذان الفيلة ، قلت : يا رسول اللّه ما رأيت عندها ؟ قال : رأيته عندها يعنى ربّه عزّ و جلّ » .
ابو الفتوح ( ره ) اين دو حديث را در ذيل همان آيه چنين ترجمه كرده ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 177 ؛ س 18 ؛ ج 9 چاپ دوم ؛ ص 254 ؛ س 12 ) : « و در خبرى ديگر آمد كه رسول عليه السلام گفت : شب معراج بدرخت سدرة المنتهى رسيدم و شناختم كه آن درخت سدره است برگ
( 1 ) عبارت ميان دو قلاب در غالب نسخ نيست .
( 2 ) در تفسير أبو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و هى قوله تعالى : مثل الجنّة التى وعد المتّقون فيها أنهار من ماء غير آسن و اين درخت بر حدّ آسمان هفتم است از جانب بهشت ، و شاخهاى آن در زير كرسى است ؛ رسول عليه السلام گفت : ( چون تا آخر ) » .
( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) چنين است : « و از فرشتگان كه عدد ايشان جز خداى نداند بر صورت ملخ زرّين بيامدند و بر آن درخت نشستند و چندان فرشته بود گرداگرد و پيرامن آن كه عدد ايشان جز خدا نداند » .