تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
رسيديم در بزد و بگشادند و مرا تحيّت كردند چنان كه در دگر آسمان كرده بودند چون به آسمان رفتيم مردى را ديدم نشسته و در پيرامن او قومى ؛ ايشان را حديث ميكرد و قصّه ميگفت گفتم : اين كيست و اينان كه‌اند ؟ گفت : اين هارون است كه محبوب بنى اسرائيل بود ، و اينان بنى اسرائيل‌اند أمّت او و أمّت برادرش موسى . از آنجا به آسمان ششم رسيديم در بگشادند در رفتيم تحيّت كردند در آنجا مردى را ديدم نشسته چون مرا بديد بگريست گفتم : اى جبرئيل اين كيست ؟ - گفت : موسى عمران است ، گفتم : چرا ميگريد ؟ - گفت : براى اينكه بنى اسرائيل دعوى كردند كه از او گرامىتر بنده نيست خداى را و تو پس او بساليان دراز آمدهء و پايهء تو اينست ، و نيز ميگويد : هر پيغمبرى را فخر بأمّت باشد و أمّت تو از أمّت او بيشترند و بهتر . از آنجا برفتيم تا به آسمان هفتم ؛ در بزد و بگشادند و مرا تحيّت كردند همچون آنان كه پيش از ايشان بودند در آنجا مردى كهل را ديدم بر در بهشت بر كرسى نشسته و بنزديك او جماعتى بودند با جامه‌هاى سفيد و رويهاى سفيد ، و جمعى ديگر در گونهء ايشان تيرگى بود ايشان در آبى رفتند و خويشتن را بشستند گونهء ايشان صافى شد و در جوى ديگر شدند و غسل كردند نيك نيك صافى شدند « 1 » بيامدند و با نزديك اصحاب خود آمدند گفتم : يا جبرئيل اين مرد كيست ؟ و اينان كه‌اند پيرامن او ؟ و اين جويها چيست ؟ - گفت : اين پدر تو است ابراهيم خليل اللّه عليه السلام « 2 » و اين جماعت كه روى ايشان سپيد است آنان‌اند كه ايمان آوردند و بظلم و فسق پوشيده نكردند ، و اينان كه در رنگ ايشان تيرگى بود آنان‌اند كه گناه و طاعت بهم آميختند آنگه توبه كردند ، و آن جويها يكى رحمت خداست و يكى نعمت او و يكى شراب طهور ، و ابراهيم عليه السلام پشت بخانهء باز داده بود گفتم : يا جبرئيل اين خانه چيست ؟ -
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و جماعتى ديگر كه در گونهء ايشان كدورتى بود برفتند و در آبى رفتند و از آن آب خويشتن بشستند گونهء ايشان صافى شد بعضى صفا ، و از آنجا برآمدند و در جوئى ديگر شدند و از آن جوى غسل كردند الوان ايشان نيك صافى شد » . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و او اوّل كسى است كه در زمين پير شد » .