تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
و تسبيح تو بليغتر است « 1 » گفت : از آنجا بگذشتيم مردى را ديدم تمام خلق نيكو صورت در او هيچ ضعف و نقصانى نبود چنان كه در مردمان تمام سال باشد بر دست راست او درى بود از آنجا بوئى خوش مىآمد و بر دست چپ او درى ديگر كه از آنجا بوئى زشت مىآمد ، چون با دست چپ نگاه كردى دلتنگ شدى و بگريستى ، و چون با دست راست نگاه كردى شادمانه شدى و بخنديدى ، گفتم : اى جبرئيل اين كيست ؟ - گفت : اين پدر تو آدم است ؛ اين در كه بر دست راست اوست در بهشت است ، و آن در كه در جانب چپ اوست در دوزخ است ، چون بنگرد كه يكى از فرزندانش ببهشت برند شادمانه شود و بخندد ، و چون يكى از فرزندان او بدوزخ برند دلتنگ شود و بگريد . گفت : از اينجا برفتيم تا به آسمان دوم رسيديم جبرئيل در بزد گفتند : تو كيستى ؟ - گفت : جبرئيلم ، گفتند : با تو كيست ؟ - گفت : محمّد گفتند : خداى او را بفرستاد ؟ - گفت : آرى ، گفتند : حيّاه اللّه من أخ و من خليفة فنعم الاخ و نعم الخليفة و نعم المجيىء جاء ؛ در بگشادند و در رفتيم در آنجاى دو جوان را ديديم گفتم : اينان كيستند ؟ - گفت : يكى عيسى مريم است و يكى يحيى زكريّا پسران خالهء يكديگرند . از آنجا برفتيم به آسمان سيم ؛ جبرئيل گفت : در بگشائيد ؛ همان گفتند و جبرئيل همان جواب داد ؛ اهل آسمان سيم مرا همان تحيّت گفتند ، پس در آسمان سيم مردى را ديدم كه او را بر خلقان در حسن چندان تفضيل بود كه ماه را شب چهارده بر ستارگان ، گفتم اى جبرئيل : اين كيست ؟ - گفت : برادر تو يوسف عليه السّلام است ، از آنجا برفتيم به آسمان چهارم ؛ جبرئيل در بزد گفتند : با تو كيست ؟ - گفت : محمّد نبىّ الرّحمة و رسول العرب ، مرا تحيّت كردند و در بگشادند و ما به آسمان چهارم رفتيم ، مردى را ديدم پشت باز داده بجاى ، گفتم : يا جبرئيل اين كيست ؟ - گفت : ادريس است كه خداى او را رفع كرده است به اين جاى بلند و او پشت بديوان خلايق باز نهاده است كه در آنجا أمور و أحوال ايشان است ، از آنجا برفتيم به آسمان پنجم
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « رجعنا الى سياقة الحديث » .