تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
دست دراز كنم و جان وى بستانم تولّاى قبض روح جز از من كسى نكند كار من چنين است با خلقان خداى در قبض أرواح ؛ من از حديث او بگريستم . چون ازو بگذشتم فريشتهء ديگر ديدم عابس الوجه كريه المنظر شديد البطش كه خشم در وى ظاهر بود « 1 » من چون درو نگريستم سخت بترسيدم گفتم : اى جبرئيل اين كيست كه من سخت ازو بترسيدم ؟ - گفت : اى محمّد ما همه ازو در ترس به اين منزلتيم ، اين مالك است خازن دوزخ تا خداى وى را آفريده است باز نخنديده است و هر روز خشم او بر دشمنان خداى زيادت‌تر بود « 2 » ، گفتم : مرا نزديك او بر تا ازو چيزى بپرسم ، مرا بنزديك او برد من سلام كردم و جبرئيل نيز سلام كرد او سر برنداشت جبرئيل گفت : يا مالك هذا محمّد رسول العرب ؛ اى مالك اين محمّد است رسول عرب ؛ سر برداشت و مرا تحيّت كرد و بشارت داد ، گفتم : چندگاه است تا دوزخ را مىتابى ؟ - گفت : از آن وقت كه خداى تعالى دوزخ آفريده است تا كنون ؛ و از اكنون تا قيامت خواهم تافت ، جبرئيل را گفتم : بفرماى تا طرفى از دوزخ به من نمايد ، جبرئيل گفت : طرفى از دوزخ بمحمّد نماى ، او گوشهء از دوزخ بگشاد آتشى سياه ديدم و دودى كه تاريكى او بآفاق رسيد « 3 » هولى در من آمد عظيم و هوش از من برفت نزديك بود كه هلاك شوم .
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ظاهر الغضب » . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « بر دشمنان خداى و بر اهل معصيت تا از ايشان انتقام كشد » . ( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « درفشى برآمد از دوزخ سياه دودى كدر تاريك با او كه آفاق از آن پر شد من از آن هول عظيم و كار منكر كه وصفش ندانم به گفتن هوش از من برفت و نزديك بود جانم هلاك شود » .