تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
از آنجا بگذشتم فريشتگان بسيار ديدم كه عدد ايشان جز خداى نداند « 1 » در ميان ايشان فريشتهء ديدم كه او را هزار هزار سر بود ، بر هر سرى هزار هزار روى ، و بر هر روئى هزار هزار دهان ، در هر دهنى هزار هزار زبان بود ، تسبيح ميكرد خداى را بهر زبانى بهزار هزار لغت ؛ بر خاطر آن فريشته بگذشت كه : همانا در آسمان و زمين كس نباشد بتسبيح و عبادت من ، حقّ تعالى گفت : مرا بنده‌ايست كه تسبيح و عبادت او برابر تسبيح و عبادت تو نباشد امّا ثواب او بيش از ثواب عبادت و تسبيح تست ، گفت : بار خدايا دستور باش تا به زمين روم و او را ببينم خداى تعالى او را دستورى داد ، او بيامد و بر آن بنده موكّل بود سه شبانروز او را يافت كه جز فرايض نمىگزارد جز كه در تعقيب فرايض كلماتى ميگفت ، گفت : بار خدايا او را عبادتى گران نمىبينم ؟ ! گفت : بلى او در عقب نماز كلماتى ميگويد كه آن بليغ‌تر است از تسبيح تو و آن كلمات اينست : سبحان اللّه كلّما سبّح للّه شىء و كما يحبّ اللّه أن يسبّح و كما هو أهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله ، و الحمد للّه كلّما حمد اللّه شىء و كما يحبّ اللّه أن يحمد و كما هو أهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله ، و لا إله إلّا اللّه كلّما هلّل للّه شىء و كما يحبّ اللّه أن يهلّل و كما هو أهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله ، و اللّه اكبر كلّما كبّر للّه شىء و كما يحبّ اللّه ان يكبّر و كما هو أهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله ، اين كلمات در باب تسبيح و تهليل از گفتار
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « فرشتگان بودند در ميان ايشان كه ايشان را رويها بود بر سينه و بر پشت و بر هر روى دهنها بود ، در هر دهنى زبانها بوده ، بهر زبانى خداى تعالى را تسبيح ميكردند بانواع لغات . و در خبرى آمد كه رسول عليه السلام گفت : رأيت ليلة أسرى بى ملكا له ألف ألف رأس ، على كلّ رأس ألف ألف وجه ، على كلّ وجه ألف ألف فم ، فى كلّ فم ألف ألف لسان ، يسبّح اللّه تعالى بكلّ لسان بألف ألف لغة ؛ گفت : شب معراج فرشتهء را ديدم كه او را ( آنگاه ترجمه را با اندك تغييرى با عبارت متن نقل كرده است ) » . پس گويا نصر اللّه منشى مضمون اين دو بيت خود را از اين حديث فرا گرفته است :« رهى تو گر صد دهان داردى * كه در هر دهان صد زبان باشدى »« بدان هر زبان صد لغت گويدى * كه در هر لغت صد زبان باشدى »