تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
است و هائل‌تر ، گفتم : اى جبرئيل هر كه بميرد لا بدّ او را بيند ؟ - گفت : آرى ، گفتم : ميخواهم تا بر وى سلام كنم و ازو چيزى بپرسم ، پس مرا پيش او برد و من بر او سلام كردم او جبرئيل را باشارت گفت : كيست اين ؟ - گفت : محمّد است نبىّ الرّحمة و رسول العرب ، مرا گفت : مرحبا بنبىّ الرّحمة و رسول العرب ، و مرا تحيّت نيكو كرد و بشارت داد بكرامت و گفت : اى محمّد بشارت باد ترا كه من همهء آثار خير در أمّت تو مىبينم ، من گفتم : الحمد للّه المنّان بالنّعم ، پس گفتم : اين لوح چيست كه در دست دارى ؟ - گفت : لوحى است كه آجال خلق درو نوشته ، گفتم : نام آنان كه قبض روح ايشان كردهء در روزگار گذشته ؟ - گفت : آن در لوحى ديگر است ، گفتم : يا ملك الموت تو چگونه قبض أرواح أهل زمين توانى كردن و تو بر جاى خود نشستهء ؟ - گفت : نمىبينى كه همهء دنيا پيش من است از مشرق تا مغرب و دست من به همه جاى ميرسد و دنيا در پيش من بمنزلت خوانى است كه پيش كسى نهاده تا چنان كه خواهد دست دراز مىكند و از آن هر چه خواهد ميگيرد ، چون بندهء را اجل نزديك رسد من درو نگرم و در اعوانان « 1 » خود نگرم أعوانان « 2 » من به نظر درو بشناسند و بدانند كه قبض روح او ميبايد كرد ؛ معاجلة قبض روح او كنند ، چون روح او به حلق رسد از پيش من باشد و بر من پوشيده نباشد
هامش
( 1 ) « أعوانان » از قبيل « أصحابان » و « أبدالان » است كه در كتب قدماء فراوان به نظر ميرسد و اصل در اين قبيل كلمات آنست كه چون گاهى اين جمع را در زبان فارسى در جاى مفرد به كار مىبرند با آنكه جمع است معاملهء مفرد با آن مىكنند مانند كلمهء « ارباب » كه فعلا در ميان اهل اين زمان در جاى مفرد بسيار شايع است در صورتى كه جمع « ربّ » است پس اگر بخواهند آن را در جاى جمع به كار برند لا بدّ « اربابان » يا « اربابها » گويند و همچنين كلمهء « جوهر » را در فارسى بجاى مفرد به كار برده‌اند و مىبرند چنان كه غالبا در مقام مدح گويند : فلان چيز جواهر است حتى در مدح اشخاص نيز به كار مىبرند و ميگويند : فلان شخص جواهر است يعنى آدم خوبيست و ما در ذيل صفحات اين تفسير در موارد عديده هنگام به كار رفتن نظاير اين الفاظ شواهد ديگرى نيز نقل كرده‌ايم و همچنين در تعليقات كتاب النقض و همچنين در تعليقات ديوان قوامى ؛ فراجعهما ايضا ان شئت . ( 2 ) « أعوانان » از قبيل « أصحابان » و « أبدالان » است كه در كتب قدماء فراوان به نظر ميرسد و اصل در اين قبيل كلمات آنست كه چون گاهى اين جمع را در زبان فارسى در جاى مفرد به كار مىبرند با آنكه جمع است معاملهء مفرد با آن مىكنند مانند كلمهء « ارباب » كه فعلا در ميان اهل اين زمان در جاى مفرد بسيار شايع است در صورتى كه جمع « ربّ » است پس اگر بخواهند آن را در جاى جمع به كار برند لا بدّ « اربابان » يا « اربابها » گويند و همچنين كلمهء « جوهر » را در فارسى بجاى مفرد به كار برده‌اند و مىبرند چنان كه غالبا در مقام مدح گويند : فلان چيز جواهر است حتى در مدح اشخاص نيز به كار مىبرند و ميگويند : فلان شخص جواهر است يعنى آدم خوبيست و ما در ذيل صفحات اين تفسير در موارد عديده هنگام به كار رفتن نظاير اين الفاظ شواهد ديگرى نيز نقل كرده‌ايم و همچنين در تعليقات كتاب النقض و همچنين در تعليقات ديوان قوامى ؛ فراجعهما ايضا ان شئت .