الاخ و نعم الخليفة ، و نعم الجيىء جاء « 1 » ؛ در بگشادند ما در رفتيم خروسى ديدم موى گردن او سبز و سر و تن او سپيد كه از آن نيكوتر سبزى و سپيدى نبود پايهاى او در زير هفتم زمين و سر او در زير عرش بود گردن دو تا كرده دو بال داشت كه اگر برافراشتى بمشرق و مغرب برسيدى چون شب به آخر رسد او بالها بگشايد و به هم زند و خدايرا تسبيح كند و گويد : سبحان الملك القدّوس الكبير المتعالى لا إله الّا اللّه الحّى القيّوم ، چون آواز او خروسان زمين شنوند جمله بآواز آيند و خداى را تسبيح گويند و بال بر هم زنند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : تا او را ديدهام مرا باز آرزوى ديدار اوست « 2 » از آنجا بگذشتم فريشتهء ديدم كه يك نيمهء تن او از آتش بود و يك نيمهء تن او از برف ، نه آتش برف را مىگداخت و نه برف آتش را ميكشت ؛ و تسبيح او اين بود كه : اللّهمّ يا مؤلّفا بين الثّلج و النّار ألّف بين قلوب عبادك المؤمنين ؛ گفتم : اى جبرئيل اين كيست ؟ - گفت : فريشتهايست او را حبيب گويند موكّل است بر أكناف آسمان و اطراف زمين ؛ و او نصيحت كند أهل زمين را « 3 » . آنگه از آنجا بگذشتم فريشتهء را ديدم بر سريرى نشسته كه همهء دنيا جمع كرده بود و در پيش او نهاده و در دست او لوحى بود از نور ؛ او در آن لوح مينگريد و از چپ و راست نگاه ميكرد و بر هيئت مردى دلتنگ حزين بود ، گفتم : يا جبرئيل اين كيست ؟ - كه من بر هيچ فريشتهء بنگذشتم كه مرا از او خوفى بود مگر اين فريشته ، گفت : ما نيز همه از او چنين خائفيم و او ملك الموت است موكّل بقبض أرواح ، و از همهء فريشتگان كار او با رنجتر است ، من گفتم كه : كفى بالموت طامّة ، مرگ بس است طامّه و انبارنده « 4 » فقال : ما بعد الموت أطم و اعظم ، آنچه از پس مرگ است عظيمتر
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) عبارت چنين فارسى شده ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 315 ) : « تحيّت كناد خداى او را از برادرى و از خليفهء كه نيك برادرى و نيك خليفهء و نيك آمدى » .
( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « تا او را بديدم مرا آرزوى اوست كه دگر باره باز بينم او را » .
( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و تسبيح او آنست كه گفتم از آنگه كه خداى تعالى او را آفريده است » .
( 4 ) در برهان قاطع گفته : « انباردن با دال بر وزن و معنى انباشتن است كه پر كردن و انبار كردن چيزى باشد از چيزى ديگر و انبارده بر وزن و معنى انباشته است كه پر كرده - باشد و انبارش بر وزن افزايش پر كردنى را گويند و آن چيزى باشد كه جوف و درون چيزى را به آن پر كنند و آن را به عربى [ حشو ] خوانند » . ابن الاثير در نهايه گفته : « طمّ الشىء اذا عظم ، و طمّ الماء اذا كثر و منه حديث ابى بكر و النسّابة : ما من طامّة الّا و فوقها طامّة ؛ اى ما من أمر عظيم الّا و فوقه ما هو اعظم منه و ما من داهية الّا و فوقها داهية » و طريحى در مجمع البحرين گفته : « قوله تعالى :[ فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى ]يعنى القيامة و الطّامّة الدّاهية لانها تطمّ على كلّ شىء اى تعلوه من طمّ الامر اذ اعلاه و طمّ الشعر اذا جزّه او قصّه » .