تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
به من آموخت ، و شياطين را در فرمان من آورد تا براى من محاريب و تماثيل ساختند ، عيسى عليه السلام گفت : سپاس آن خداى را كه مثل من چون مثل آدم كرد كه او را از خاك بيافريد و بر دست من مرده زنده كرد و أكمه و أبرص را به من شفا داد ، آنگه من گفتم : سپاس آن خداى را كه مرا بر جملهء آدميان برگزيد و برحمت جهانيان كرد و بكافّهء ناس برسالت فرستاد ، و قرآن بر من نازل گردانيد كه درو بيان هر چيز است و أمّت مرا بهترين أمّتان كرد « 1 » و مرا شرح صدر كرد ، و بار گران از من فرو نهاد ، و ذكر من رفيع كرد ، و مرا بفاتح و خاتم كرد ، ابراهيم عليه السلام گفت : فبهذا فضلكم ؛ محمّد به اين بر شما افزون آمد . آنگه سه إنا بياوردند سر پوشيده يكى را آب بود و يكى را شير و يكى را مى ؛ من از آب اندكى بخوردم ، و شير همه بخوردم چون خمر بر من عرضه داشتند من گفتم : مرا حاجت نيست ، جبرئيل گفت : اگر آب همه بخوردى أمّت تو به آب غرقه شدندى ، و اگر خمر ميخوردى بخمر مولع شدندى « 2 » آنگه جبرئيل دست من بگرفت و مرا بنزديك آن سنگ برد كه پايهء معراج بر او نهاده است و آن صخرهء بيت المقدس است پايهء معراج بر آنست بالاى آن به آسمان پيوسته است يك قائمهء او از ياقوت سرخ بود و يكى از زمرّد و پايه‌هاى او يكى از سيم بود و يكى از زمرّد مكلّل بدرّ و ياقوت ، و ملك الموت چون قبض ارواح كند از آن معراج به زير آيد و اين آنگاه باشد كه بيمار را چشم رها شود و چون آن معراج بر او ظاهر شود از حسن آن متحيّر بماند آنگه جبرئيل مرا بر پر گرفت و بر آن معراج به آسمان دنيا برد و در بزد گفتند : كيست ؟ - گفت : جبرئيل است ؟ - گفتند : با تو كيست ؟ - گفت : محمّد ، گفتند : محمّد را بفرستادند ؟ - گفت : آرى ، گفتند : مرحبا به حيّاه اللّه من أخ و من خليفة فنعم
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و أمّت مرا أمّت وسط كرد ، أمّت مرا أوّلينان و آخرينان كرد » . ناگفته نماند كه : ابو المحاسن ( ره ) طبق سيرهء خود در سراسر قصّهء معراج و بخصوص در بعضى موارد عبارت ابو الفتوح ( ره ) را تغيير داده و حتّى گاهى براى تلخيص برخى از آن را نيز نقل نكرده است . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و اجتناب نميكردند » .