تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
برخيزى ، و آخرى به آن معنى كه خاتم پيغمبرانى ، و حاشرى به آن معنى كه قيامت و حشر قيامت به تو و امّت تو برخيزد ، برفتيم تا بدر مسجد بيت المقدس ، جبرئيل گفت : فرو آى فرو آمدم و او اسب مرا در حلقهء در بست ، و آن حلقه ايست كه جملهء پيغمبران كه آنجا رسيدندى چهارپايان خود را درو بستندى چون در مسجد شدم پيغمبران را ديدم آنجا و در حديث ابو العاليه ارواح پيغمبران را از عهد آدم تا بروزگار عيسى عليه السلام خداى تعالى ايشان را جمع كرده بود ، همه بر من سلام كردند به همان عبارت كه آن فريشتگان كردند ، گفتم : اى جبرئيل اينان كه‌اند ؟ - گفت : برادران تو از انبيا و رسل ، قريش دعوى ميكنند كه خداى تعالى را انباز است ، و جهودان و ترسايان ميگويند كه : خداى را زن و فرزند است ، از اين پيغمبران بپرس تا خداى را شريك هست ؟ - و ذلك قوله تعالى : و اسئل من أرسلنا قبلك من رسلنا أجعلنا من دون الرّحمن آلهة يعبدون ، ايشان همه اقرار كردند خداى را بربوبيّت و توحيد . آنگه همه را جمع كرد و با فريشتگان بصفها بداشت و دست مرا گرفت و در پيش ايشان داشت تا با ايشان امامت نماز كردم دو ركعت نماز ؛ آنگاه پيغمبران بر خداى ثنا كردند بر آن نعمتى كه خداى تعالى برايشان كرد ابراهيم گفت : سپاس آن خدايرا كه مرا خليل خود گرفت و مرا ملكى عظيم داد و آتش بر من سرد با سلامت كرد ، موسى گفت : سپاس آن خداى را كه با من سخن گفت و هلاك فرعون و قومش بر دست من كرد و بنى اسرائيل را به من نجات داد ، داود گفت : سپاس آن خداى را كه مرا ملكى عظيم داد و مرا زبور بياموخت ، و آهن را بر دست من نرم گردانيد ، و كوهها را مسخّر من كرد تا با من تسبيح كردند ، سليمان گفت : ثنا آن خداى را كه مرا ملكى داد كه كس را نداد ؛ باد را مسخّر من كرد و جنّ و إنس را در فرمان من آورد ، و زبان مرغان
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 225 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)