تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
دار و هيچ اندوهگن مشو و باك مدار به آنچه ايشان كردند با تو و برادرت آنگه بفرمود تا ساز ايشان كردند و برگ ايشان بساختند و براى هر برادر اشتروارى گندم بفرمود آنگه بفرمود تا سقايت در رحل ابن يامين نهادند سدّى گفت : ابن يامين ازين حال خبر نداشت كعب گفت : بعلم و آگاهى وى بود و آن چنان بود كه يوسف ابن يامين را گفت :
[ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ ]
من برادر توام ، ابن يامين سخت خوشدل و شادمانه گشت و خداى را شكر كرد يوسف را گفت : من به هيچ وجه از تو مفارقت نكنم يوسف گفت : پس چگونه باشد أحوال پدر كه او را تسلّى از من بديدار تو بود ؟ - گفت : فرج او نيز نزديك است ، گفت : اين ميّسر نشود إلّا بتهمتى كه آن بر تو نيكو نباشد و آن تهمت دزدى باشد گفت : بر همه رنجى تحمّل كنم تا از تو جدا نگردم . اگر گويند : چگونه روا باشد كه او غم پدر بيفزايد با آنكه داند كه تسلّى پدر از ابن يامين است او را باز گيرد تا پدر او رنجور شود ؟ - گوئيم كه يوسف اين بفرمان خداى تعالى كرد و از خويشتن نكرد و خداى تعالى خواست تا محنت يعقوب بنهايت رسد تا وا برسد چنان كه شاعر گفت « 1 » :
اذا الحادثات بلغن المدى * و كادت لهنّ تذوب المهج
و حلّ البلاء و قلّ العزاء * فعند التّناهى يكون الفرج
گفته‌اند كه : سقايت كأسى زرّين بود گوهرى گرانمايه در ميان او ؛ ملك به او آب خوردى ، چون طعام عزيز شد براى عزّت طعام و حرمت او به اين سقايت طعام پيمودندى چون اين سقايت را در رحل و بنگاه ابن يامين نهادند منادى ندا كرد در ميان ايشان كه : اى
هامش
( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و ديگرى گفت :« إذا تمّ أمر دنا نقصه * توقّع زوالا اذا قيل تمّ »و منه قولهم : اشتدّى ازمة تنفرجى ؛ سخت شو سختى تا سهل بشوى ، و اى تنگى تنگ شو تا گشاده شوى ، امّا صواع و صاع و سقايت اشباهند و مفسّران در او خلاف كردند بعضى گفتند : شكل سقراقى بود كه او بدان آب خوردى زرّين ؛ اين قول ابن زيد است ، و گفتند : سيمين بود بر شكل حاركى ، و بعضى دگر گفتند : كأسى بود زرّين ؛ جوهرى گرانمايه در ميان او ( تا آخر آنچه در متن است ) » .