تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
و پشتش چون زر سرخ ، جبرئيل عرف « 1 » او بماليد و او را پيش من كشيد ، من برنشستم او ساعتى بگام ميرفت و ساعتى مىدويد و ساعتى مىپريد ؛ و جبرئيل بر دست راست من بود و از من مفارقت نميكرد روى ببيت المقدس نهاديم پيرزنى از پيش برآمد و گفت : اى محمّد توقّف كن تا چيزى بپرسم من التفات نكردم و برفتم چون پارهء برفتم از دست راست آوازى شنيدم كه ميگفت : اى محمّد يك ساعت بايست تا از تو چيزى بپرسم ، من براندم و التفات نكردم ، چون پارهء ديگر برفتم از دست چپ ندائى شنيدم كه : اى محمّد يك ساعت بايست تا از تو چيزى بپرسم ؛ من براندم و هيچ التفات نكردم ، چون از آنجا بگذشتم عجوزى پيش من آمد آراسته بانواع زينت ؛ مرا گفت : يا محمّد توقّف كن تا ترا چيزى گويم ؛ من لب براندم و به او نگاه نكردم « 2 » چون از آنجا بگذشتم جبرئيل را گفتم كه : يا جبرئيل اين كه بود كه از دست راست مرا ندا كرد ؟ - گفت : آن داعيهء جهودان بود نيك كردى كه جوابش ندادى ؛ كه اگر جواب ميدادى امّت تو بجهودى ميل كردندى ، گفتم : آن كه بود كه از دست چپ مرا ندا كرد ؟ - گفت : آن داعيهء ترسايان بود ؛ اگرش جواب ميدادى امّت تو بترسائى ميل كردندى ، گفتم : آن عجوز كه بود كه از پيش من باز آمد و مرا گفت : توقّف كن ؟ - گفت : آن زن دنيا بود اگر او را جواب
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « عرف بالضّم فش اسب » و در حاشيه گفته : « فش يعنى كاكل » ( 2 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « نگاه كردم » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 221 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)