أمّ هانى كه : جبرئيل آمد و مرا گفت : برخيز ؛ برخاستم و بيرون آمدم ، مرا گفت : به آب زمزم غسل كن ، كردم ، و بروايتى ديگر : انائى « 1 » بياوردند و آب زمزم را به آب كوثر كه با خود داشتند بياميختند و مرا فرمودند : تا از آن آب وضو كردم و اينجا حديث شكافتن شكم و شستن دل گويند ؛ و آن حديثى باطل است و از عقل و شرع دور « 2 » . آنگه گفت : مرا از مسجد بيرون آوردند بر در مسجد براق استاده بود و آن اسبى بود از خر مهتر و از استر كهتر ، رويش چون روى آدميان ، و دنبالش چون دنبال اشتر ، و بش « 3 » او چون بش اسب ،
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « إناء ككتاب خنور ؛ آنيه جمع ؛ اوانى جمع الجمع » و در حاشيهء كتاب گفته : « خنور بضمتين ظرف مطلقا از كوزه و كاسه و خم و سبور و مانند آن و بفتح خاء نيز آمده » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و احاديث شقّ البطن و غسل القلب ؛ اين حديث منكر است عقلا و شرعا و وجوه فساد آن گفته شود ان شاء اللّه تعالى فى قوله : ألم نشرح لك صدرك » .
نگارنده گويد : اين مطلب در زمان أبو الفتوح ( ره ) شديدا مورد انكار متكلّمان شيعه بوده است چنان كه شيخ بزرگوار عبد الجليل رازى ( ره ) نيز در كتاب نقض در چند مورد بابطال اين مطلب پرداخته است مثلا در مقدّمهء كتاب گفته : « و حاشا كه چنان كه مذهب مجبران است سينهء پاك او بشكافتند تا بشستند » ليكن علّامهء مجلسى ( ره ) در اوائل مجلّد دوم حياة القلوب در باب چهارم بعد از ذكر بعضى از اخبار دالّه بر شكافتن شكم آن حضرت گفته : « مؤلّف گويد : قصّهء شكافتن شكم آن حضرت را بعضى از علما انكار كردهاند و اگر چه صريحا در احاديث معتبره وارد نشده است امّا نفى آن نيز به نظر نرسيده است و بعضى اخبار در جلد اوّل گذشت كه دلالت بر حقيقت آن قضيّه ميكرد پس جزم بوقوع و نفى نميتوان كرد و در مرتبهء احتمال ميبايد گذاشت » .
ما نيز در مقدمهء كتاب نقض و تعليقات آن نسبت به اين موضوع بياناتى اظهار داشتهايم فراجع ان شئت ( ص 66 - 65 ) .
( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « بش بضمّ اوّل كاكل آدمى و موى گردن و يال اسب باشد و به اين معنى بفتح باى فارسى هم آمده است » و در باى فارسى گفته : « پش بفتح اوّل و سكون ثانى موى گردن و كاكل اسب را گويند و طرّه كه بر سر دستار و كمر گذارند و فش معرّب آنست » .