تا رسول را از كجا بردند ؟
از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايتست كه او گفت : من در مسجد الحرام بودم در حجر « 1 » ميان خواب و بيدارى كه جبرئيل آمد و براق آورد ؛ و اين روايت أنس است . و ابو صالح از أمّ - هانى روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از حجرهء من به آسمان بردند نماز خفتن بكرد و بخفت و من نيز نماز خفتن بكردم و بخفتم و او را در نمازگاه رها كردم بيدار نشدم تا آنگاه كه او مرا بيدار كرد به نماز بامداد و مرا گفت : برخيز اى أمّ هانى تا ترا حديثى عجب گويم گفتم : يا رسول اللّه أحاديث و احوال تو همه عجايب باشد ، آنگه نماز بامداد بكرد و بگفت : بدانكه دوش چون نماز خفتن بكردم جبرئيل آمد و مرا گفت : برخيز و بيرون آى ؛ برخاستم و بيرون شدم فريشتهء استاده بود و اسبى ، مرا گفت : برنشين ، من برنشستم هر كجا كه بنشينى رسيدى دستهايش دراز شدى و پايهايش كوتاه ، و هر كجا كه بفرازى رسيدى پايهايش دراز شدى و دستهايش كوتاه ؛ تا ببيت المقدس رسيدم و آنجا نماز بكردم .
( و حديث معراج تمام بگفت ) آنگه گفت : اكنون رسيدم و نماز بامداد با شما بكردم .
اين معراج پيش از هجرت بود و گفتهاند كه : او را دو بار معراج بود يك بار از مسجد الحرام و يك بار از خانهء أمّ هانى و گفتهاند : بسيار بارها بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و آن جائيست از پس خانهء كعبه » در منتهىّ الارب گفته : « حجر بالكسر گرداگرد كعبه اندرون حطيم از سوى شمال » طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « و الحجر بالكسر الحائط المستدير الى جانب الكعبة الغربىّ و حكى فتح الحاء و كلّه من البيت او ستّة اذرع منه او سبعة أقوال ؛ نقل أنّ اسماعيل بن ابراهيم النبىّ عليهما السلام دفن أمّه فى الحجر فحجّر عليها لئلّا توطى ، و فى الحديث عن الصادق : دفن فى الحجر ممّا يلى الركن الثالث عذارى بنات اسماعيل ، و فيه : الحجر بيت اسماعيل و فيه قبر هاجر و قبر اسماعيل » .
خفاجى در شرح اين عبارت بيضاوى « لما روى أنّه عليه الصلاة و السلام قال : بينا انا فى المسجد الحرام فى الحجر عند البيت بين النائم و اليقظان » نسبت بلفظ [ الحجر ] چنين گفته : ( ج 6 ؛ ص 4 ) « و الحجر بكسر الحاء المهملة و سكون الجيم و بالراء المهملة ما يلى الميزاب من المحوطة المفرزة من البيت بحائط قصير » .
( 2 ) - غوّاص بحار اخبار و ناشر احاديث أئمّة اطهار عليهم السلام علّامهء مجلسى رضوان اللّه عليه در سادس بحار در باب اثبات معراج بعد از نقل حديثى از كافى كلينى ( ره ) كه عبارتش - اين است ( ص 372 چاپ أمين الضّرب ) : سأل أبو بصير أبا عبد اللّه عليه السلام فقال : جعلت فداك كم عرج برسول اللّه ( ص ) ؟ - فقال : مرّتين » گفته : « بيان - قوله عليه السلام : [ مرّتين ] يمكن رفع - التنافى بين هذا الخبر و بين ما سيأتى من مائة و عشرين ان تكون المرّتان فى مكّة و البواقى فى المدينة او المرّتان الى العرش و البواقى الى السّماء او المرتّان بالجسم و البواقى بالرّوح ، او المرّتان ما أخبر بما جرى فيهما و البواقى لم يخبر بها » و در حياة القلوب در مجلد دوم در باب - معراج بعد از نقل ترجمهء خبر گفته ( ص 62 نسخهء مطبوعه بسال 1306 ) : « مؤلف گويد :
ميتواند بود كه معراج دو مرتبه در مكّه واقع شده باشد و باقى صد و بيست مرتبه در مدينه واقع شده باشد ، يا معراج بعرش دو مرتبه شده باشد و باقى به آسمان شده باشد ، يا دو مرتبه جسمانى باشد و باقى روحانى ؛ و اللّه يعلم » .
خاتم المحدّثين حاجّ ميرزا حسين نورى ( ره ) در نجم ثاقب در فصل دوم از باب سوم كه در بيان جملهء از خصائص امام زمان عجّل اللّه فرجه است بعد از ذكر دو خبر كه در آنها اشاره بقضيّهء معراج خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله شده گفته : « مستور نماند كه اختلاف مضمون اخبار معراج نه به جهت اختلاف مضمون يك خبر است به جهت تعدّد راوى و حفظ بعضى و نسيان ديگرى و اسقاط سيّمى و غير آن از اسباب اختلاف بلكه محمول بر تعدّد معراج است كه در همهء آنها از امر ولايت تأكيد ميشد چنان كه در خصال صدوق مروى است كه آن جناب را صد و بيست مرتبه عروج دادند و هيچ مرتبهء از آن مراتب نبود الّا آنكه سفارش فرمود خداى تعالى در آن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بدوستى و ولايت علىّ بن أبى طالب و باقى ائمّه عليهم السلام زياده از آنچه سفارش فرمود آن حضرت را به باقى فرايض » .