تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
و مبتلائى در ديوار بستى « 1 » شوند كه در و درختان خرما بود نابينا گويد مبتلا را : من ترا بردارم تا تو خرما بگيرى ، نابينا مقعد را بردارد او خرما بگيرد پس عذاب بر هر دو باشد از آنكه هيچ دو بىيكديگر به كار نيامدندى آنگه خداى تعالى گفت :
[ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا ]
خداى تعالى مثلى زد بديهى يعنى ديهى را و شهرى را كه صفت او اينست كه ميگويد : مثل كرد شهرى را كه او را همين صفت باشد گفت : خداى تعالى مثل زد شهرى را كه اهل او ايمن بودند و آرميده و آن شهر مكّه بود
[ يَأْتِيها رِزْقُها ]
روزى فراخ و بسيار از هر جائى به او مىآمد چه از دريا و چه از بيابان [ فكفرت ] پس آن ديه يعنى اهل آن شهر بخداى تعالى كافر شدند و نعمتهاى وى را كفران كردند پس خداى تعالى بچشانيد او را لباس گرسنگى و ترس به آنچه أهل او كردند از كافر نعمتى ؛ و اين چنان بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعا كرد بر ايشان خداى تعالى ايشان را هفت سال بقحط و گرسنگى مبتلا كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود تا عرب طعام به آن جا نبرند بر عادتى كه ايشان را بود تا كار ايشان به آن جا رسيد از تنگى و سختى كه استخوان سوخته ميخوردند و مردار و خون ؛ تا رؤساى مكّه درين باب سخن گفتند و گفتند : انگار كه ترا با مردمان معاداتى هست ؟ ! اين زنان و كودكان مىميرند از گرسنگى ، رسول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرمود تا طعام آنجا بردند طعام فراخ شد برايشان و ايشان هنوز مشرك بودند و ترس ايشان هم از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و از بعوث « 2 » و سراياى « 3 » او كه پيراهن مكّه ميگرديدند و بعضى مفسّران گفتند كه : مراد شهر مكّه نيست بلكه مدينهء نامعيّن است يعنى هر شهر كه
هامش
( 1 ) - در بهار عجم گفته : « ديوار بست مكانى كه بر اطراف آن ديوارها كشيده باشند خواجه نظامى گفته :بامّيد آن گنج ديوار بست * برانداخت دينار خود را ز دست »( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « بعث و يحرّك لشكر و گروهى كه به جائى فرستند بعوث جمع ؛ يقال : كنت فى بعث فلان » . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « سريّه كغنيّة پارهء از لشكر از پنج نفر تا سه صد يا چهارصد ؛ سرا يا جمع ؛ يقال : خير السرايا أربعمائة رجل » نگارنده گويد : ليكن غالبا سريّه در بيشتر از چهارصد نيز به كار رفته است و به نظر ميرسد كه در مطلق لشكر فرستاده شده و لو از چهارصد بيشتر باشد استعمال مىشود ؛ فراجع موارد الاستعمال حتّى يتبيّن لك جليّة الحال .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 208 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)