اى محمّد ياد كن روزى را كه در آن روز هر نفس كه آيد مجادله از نفس خود كند و سخن براى خود گويد و رنج و مشقّت از خود دفع كند قصد ديگرى نكند و پرواى غيرى ندارد نفسى نفسى مىزند ، و در آن وقت تمام بدهند هر نفسى را آنچه كرده باشد و به روى ستم نكنند .
در خبرست كه روزى عمر خطّاب كعب الاحبار را گفت : اى كعب ما را وعظى گوى و پندى ده ، گفت : به آن خداى كه جان من بفرمان اوست كه اگر فردا مثل عمل هفتاد پيغمبر آرى بر تو حالتى و وقتى آيد كه در آن حال و وقت ترا هيچ همّت نباشد مگر نفس خود را ، و دوزخ زفيرى زند هيچ فريشتهء مقرّب و پيغمبرى مرسل نماند الّا كه به زانو در آيند تا ابراهيم پيغمبر با درجهء خلّت گويد : بار خدايا من خليل توام و از تو هيچ نميخواهم إلّا نفس خود ، و تصديق اين حديث در كتاب خدايست آنجا كه گفت : يوم تأتى كلّ نفس تجادل عن نفسها . عبد اللّه عبّاس گفت « 1 » : روز قيامت مردمان را خصومت بانواع باشد تا كه خصومت با جان و تن افتد جان گويد : بار خدايا مرا تو آفريدى و از فعل تو صادر شدم مرا دستى گيرنده و پائى رونده و چشمى بيننده ندادى « 2 » ، تن گويد :
خداوندا مرا بيافريدى بمانندهء پارهء هيمهء ؛ در دستم گيرائى نبود ، و در پايم روائى نبود ، و در چشمم بينائى نه ، اين روح آمد چون شعاع نور او يافتم زبانم به او گشاده شد و دستم گيرنده و پايم رونده ؛ بار خدايا عذاب او را كن ، خداى تعالى براى ايشان مثلى زد كه : اگر نابينائى
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « عكرمه روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه فرداى قيامت ميان مردمان بانواع خصومت باشد تا خصومت با جان و تن افتد جان گويد : بار خدايا مرا تو آفريدى و از فعل تو صادر شدم ، مرا دستى گيرنده ندادى ، پائى رونده ندادى ، چشمى بيننده ندادى ، تن گويد : بار خدايا مرا بيافريدى بمانند پارهء هيزم ؛ در دستم گيرائى نبود ، و در پايم روائى نبود ، و در چشمم بينائى نبود ، اين روح آمد چون شعاع نور او يافتم زبانم گشاده شد ، و دستم گيرنده شد ، و پايم رونده شد ؛ بار خدايا عذاب او را كن ، خداى تعالى براى ايشان مثلى زند كه اگر نابينائى و مبتلائى در ديوار بستى شوند كه در او درختان خرما بود نابينا گويد : من نمىبينم كه خرما كجاست مبتلا گويد كه : من مىبينم ولى نمىتوانم گرفتن ، نابينا گويد مبتلا را :
من تو را بردارم تا تو خرما گيرى ، نابينا مقعد را بردارد تا او خرما بگيرد ؛ عذاب بر هر دو باشد كه هيچ دو بىيكديگر به كار نيامدندى » .
( 2 ) - در غالب نسخ : « دادى » و متن درست است و موافق تفسير أبو الفتوح ( ره ) .