خواست شربتى شير به او دادند او آن شربت شير بستد و بخورد و گفت : صدق اللّه و صدق رسوله ؛ بازگشت و جنگ ميكرد تا كشته شد چون او را بكشتند هر دو لشكر را معلوم شد كه معاويه و لشكرش باغىاند ، از جنگ با امير المؤمنين باز استادند عمرو عاص گفت : شما نميدانيد كه او را على كشت ؛ اگر على او را بكارزار نياوردى كشته نشدى ؛ ايشان دل خوش شدند و با سر جنگ آمدند . امير المؤمنين على عليه السلام چون اين بشنيد گفت : اگر چنين باشد كه او ميگويد ، پس هر كسى را كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بكارزار برد و در بدر و حنين و احد و ساير غزوات كشته شدند همه را رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كشته باشد « 1 »
[ ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا ]
ايشان را غضب خداى و عذاب او بسبب آن بود كه دنيا را دوست داشتند و زندگانى دنيا را بر آخرت اختيار كردند و به آنكه خداى تعالى هدايت نكند و راه ننمايد قوم كافران را .
[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 108 تا 110 ]
أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ( 108 ) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ ( 109 ) ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ( 110 )
ايشان آنانند كه خداى تعالى بر دلهاى ايشان مهر نهاد تا ندانند و بر گوشهاى
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در تفسير خود دو شأن نزول ديگر نيز نسبت به اين آيه نقل كرده است به اين عبارت : « محمّد بن سيرين گفت : آيت در عيّاش بن أبى ربيعه آمد و او از جملهء مهاجران بود و او سخت طاعت دار پدر و مادر بود و او برّ بود بمادرش ، مادر از مكّه پيغام فرستاد و گفت : من نذر كردهام كه طعام سير نخورم و در سايه ننشينم تا ترا نبينم ، و اين پيغام بر دست برادرى فرستاد از آن عيّاش كه برادر او بود از مادر و كافر بود ، و كافرى دگر با او بود او از آنجا كه بر مادر مهربان بود گفت : بروم و مادر را ببينم بازآيم ، صحابه او را گفتند : مرو ؛ كه مادرت چون گرسنه بود طعام خورد ؛ و چون از آفتابش رنج بود با سايه شود ، او گفت :
بروم و با برادرى كه فرعون نام داشت و كافر بود در راه افتاد و با كافرى دگر مكّى ؛ چون بميانهء راه رسيدند آن كافران تيغ بر آهيختند و گفتند : اگر بمحمّد كافر شوى و اگر نه ترا بكشيم ، چون ديد كه حال حال اكراه است كلمهء كفر باكراه بر زبان راند خداى تعالى آيت فرستاد .
مقاتل گفت : آيت در جرآ آمد بندهء عامر الحضرمى كه او مسلمان بود و سيّدش او را بر كفر اكراه ميكرد او براى دل سيّد اظهار كلمهء كفر كرد و دلش بايمان ساكن بود ، خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد و پس از او خواجهء او نيز ايمان آورد و ايمان او نيكو بود » .