تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
بر كفر دارند و دل او بايمان آراميده باشد و ليكن كسى كه سينهء خود را بكفر گشاده گرداند و باراده و اختيار خود كافر شود
[ فَعَلَيْهِمْ ]
« 1 » بر او و بر آنان كه مثل او باشند خشم خداى باشد ، و خشم خداى ارادت عقاب بود مستحقّش را ، و در آيت دليلست كه كفر و ايمان بدل تعلّق دارد و آنچه بر زبان برود حكايت كفر و ايمان باشد .
[ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ]
و ايشان را كه به اختيار كافر شوند عذابى بزرگ باشد و در اين آيت فضيلت عمّار است از آنكه گفت :
[ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ ]
و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : خالط الايمان لحمه و دمه ؛ در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بناى مسجد ميكرد و صحابه را تحريض « 2 » ميكرد و ميگفت : هر كس كه خشتى برگيرد او را چندين ثواب باشد ؛ هر يكى از صحابه ميرفتند و يك خشت برميگرفتند عمّار دو دو مىآورد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : چرا چنين ميكنى رنجور شوى ، گفت : يا رسول اللّه يكى براى خود برميگيرم و يكى براى تو ؛ چه قدر تو از آن رفيع‌تر است كه ترا رها كنند كه خشت بردارى ، و نميخواهم كه از اين ثواب بىنصيب باشى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : جزاك اللّه خيرا يا عمّار ، و او را خبر داد و گفت : ستقتلك الفئة الباغية و آخر زادك صباح من لبن ؛ گفت : ترا گروهى باغيان بكشند و آخر زاد تو شربتى باشد از شير با آب آميخته ، اين حديث اكثر صحابه شنيدند تا روز صفّين عمّار در لشكر امير المؤمنين بود كه آواز برآمد : يا خيل اللّه اركبي ؛ اى لشكر خداى برنشينيد و عمّار گل خطمى بر سر نهاده بود روا نداشت كه چندان توقّف كند كه آن خطمى از سر فرو شويد سلاح در پوشيد و بكارزار آمد و اسب را ناورد « 3 » ميداد و اين شعر ميخواند :
نحن ضربنا كم على تنزيله * فاليوم نضربكم على تأويله
ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله
أو يرجع الحقّ الى سبيله * يا ربّ انّى مؤمن بقيله
مبارز ميافكند از راست و چپ حمله ميكرد تا مجروحش كردند بيامد و آب
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در اوّل ضمير بالفظ برد و در دوم با معنى براى اينكه يكى موحّد است و يكى مجموع » . ( 2 ) - در غالب نسخ : « تحريص » بصاد مهمله ؛ و بضاد معجمه بليغتر و معنى مؤثّرتر است . ( 3 ) - گويا « ناورد » در اين مورد بمعنى جولان است ؛ در برهان قاطع گفته : « ناورد بفتح ثالث و سكون راء و دال بىنقطه جنگ و جدال و پيكار را گويند ، و بمعنى رفتار هم آمده است » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 204 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)