تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
بشكنند به اين زن
[ تَتَّخِذُونَ ]
« 1 » فرا ميگيريد سوگندان خود را دخلى و خيانتى و مكرى در ميان خويش ، [ دخل ] چيزى باشد كه در ميان كارى برند بر وجه فساد ، و [ دخل ] سرّ و باطن باشد حق تعالى وصف حال ايشان كرد كه : سوگند را دست - افزار « 2 » كنند و آنچه در دل دارند خلاف آن بر زبان رانند
[ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ ]
براى آنكه گروهى افزونتر و بيشتر از گروهى باشند خداى تعالى شما را به اين امتحان و ابتلا مىكند كه چون با جماعتى عهد كنيد و جماعتى ديگر بيايند بهتر و بيشتر از ايشان دل شما مطالبت كند و گويد : كاشكى عهد ما با اينان بودى و اين آيت در حقّ جماعتى است كه با مؤمنان عهد كردند چون قريش را ديدند كه بيشتر بودند در عهد و سوگند خيانت كردند خداى تعالى گفت :
[ إِنَّما يَبْلُوكُمُ
« 3 » ] خداى شما را مىآزمايد و بسبب زيادتى و كثرت قريش و اندكى مؤمنان
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته :[ تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ ]سوگند خود را بدخل مكنيد در ميان شما ، و [ دخل ] چيزى باشد كه در ميان كارى برند بر وجه فساد و گفتند [ دخل ] و [ دغل ] بيك معنى باشد و هو من الابدال كالمدح و المده براى آنكه خاء و غين از يك مخرجند و از جملهء حروف حلقند و براى آن [ دخل ] گويند آن را كه داخل القلب باشد و هو فعل بمعنى مفعول كالقبض و النقض ، دخل بمعنى مدخول است و گفته‌اند : [ دخلا ] أى غلّا و غشّا ؛ و يقال : أنا أعلم دخل فلان و دخلله و دخللته و دخيلته اى سرّه و باطنه » . ( 2 ) - دست افزار يعنى دست آويز و مراد آنست كه سوگندهايتان را وسيلهء خدعه و نيرنگ سازيد چنان كه در معنى آيهء آينده صريحا روشن خواهد شد . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ ]خدا شما را به آن امتحان مىكند يعنى در تكليف و با شما معاملهء آنان مىكند كه چيزى ندانند بيازمايند تا بدانند و اين امتحان از آنجاست كه مردى با جماعتى عهدى كند آنگه جماعتى را يابد به از ايشان و بيش از ايشان دلش مطالبت آن كند كه كاشكى عهد با اينان كرده بودمى خداى تعالى گفت : من از آنجا كه امتحان ثبات قدم شما ميكنم تا كى است از شما كه ثابت قدم است و جانب خدا مراعات مىكند و عهد نگاه ميدارد ؟ » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 195 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)