بادريسهء « 1 » بزرگى در سر وى كرده موى و پشم رشتى به آن از بامداد تا نماز پيشين چون نماز پيشين شدى بفرمودى تا آنچه رشته بودندى او و پرستاران او ؛ تاب بازدادندى و اين خوى و عادت او بودى « 2 » حق تعالى مثل زد آنان را كه عهد و سوگند ببندند و
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « بادريس بكسر رابع و سكون تحتانى و سين بىنقطه چرم يا چوبى باشد مدوّر كه در گلوى دوك كنند به جهت آنكه ريسمانى كه ميريسند يك جا جمع شود و به عربى فلكه خوانند و بعضى تابى را گويند كه زنان بدوك دهند و نيز تختهء گرد ميان سوراخى باشد كه بر سر چوب خيمه زنند » نيز گفته : « بادريسه بفتح سين بىنقطه بمعنى بادريس مىباشد كه آن چوبى يا چرمى باشد كه در گلوى دوك نصب كنند و كماج خيمه را نيز بمشابهت بدان بادريسه گويند » .
( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها ]گفت : مباشيد چنان كه آن زن كه ريسمان خود را تاب باز دهد پس از آنكه محكم كرده باشد و در [ قوّة ] دو قول گفتند يكى آنكه بمعنى إبرام و إحكام است و يكى آنكه القوّة الطاقة من الحبل يك تواز رسن را قوّت خوانند و جمعها القوى ، كلبى و مقاتل گفتند : اين زنى بود كم خرد از قريش و او را ريطة بنت عمرو گفتندى و هو عمرو بن كعب بن سعد بن زيد بن مناة بن تميم و لقب او جعل بود او دوكى بكرده بود مقدار يك ارش و نهكى ( 3 ) در سر آن كرده مقدار انگشتى و بادريسهء بزرگ در خور آن در او افكنده و پشم و موى رشتى به آن و پرستاران را فرمودى تا از آن ميريشتندى از بامداد تا نماز پيشين ؛ چون نماز پيشين بودى بفرمودى تا آنچه رشته بودندى تاب باز دادندى خوى و عادت او بر اين بود » .
( 3 ) گويا مراد بلفظ « نهك » نوك است پس لغتى در نوك خواهد بود .
و اين مدّعا با تأمّل در عبارت زمخشرى كه در ذيل آيه گفته ثابت مىشود و نصّ عبارت او بعد از ذكر آيه تا [ أنكاثا ] اين است : « قيل : هى ريطة بنت سعد بن تيم و كانت خرقاء اتّخذت مغزلا قدر ذراع و صنارة مثل اصبع و فلكة عظيمة على قدرها فكانت تغزل هى و جواريها من الغداة الى الظهر ثمّ تأمر هنّ فينقضن ما غزلن » خفاجى در شرح شهاب در شرح اين قول بيضاوى : « و المراد به تشبيه الناقض به من هذا شأنه و قيل هى ريطة بنت سعد بن تيم القرشيّة فانّها كانت خرقاء تفعل ذلك » گفته : « ريطة بفتح الراء المهملة و سكون المثنّاه التحتيّة و فتح الطاء المهملة و هو علم لامرأة معروفة منقول من الريطة بمعنى الازار و الملاءة ذات اللفقين فالمشبّه به معيّن كما تشهد له الموصولية قال جار اللّه : انّها اتّخذت ( پس بعد از نقل كلام زمخشرى تا [ غزلن ] مطابق آنچه نقل شد ) گفته : « و الخرقاء بخاء معجمة و راء مهملة و قاف و مدّ الحمقاء او ذات الجنون و الوسوسة » و معنى صناره سر دوك است در منتهى الارب گفته : « صنار بالكسر چنار و تخفيف النّون اكثر معرّب است و سر دوك ؛ صنارة مثله » و چنان كه ملاحظه مىشود عبارت ابو الفتوح ( ره ) در اينجا ترجمهء عبارت كشّاف است بدون كم و زياد .