تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مرد با خود كند كه ظاهر نشود بر ديگران ، و [ منكر ] معصيتى بود كه ظاهر شود بر ديگران تا بر ايشان واجب بود كه از آن نهى كنند .

[ سوره النحل ( 16 ) : آيه 91 ]

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ ( 91 ) حقّ تعالى امر كرده است و گفته : چون عهد كرديد با خداى به آن عهد وفا كنيد و خلاف آن مكنيد ، و سوگند را مشكنيد پس از آنكه استوار كرده باشيد « 1 » نهى است از نقض عهد و مخالفت سوگند الّا وقتى كه نذر معصيت باشد آنگه وفاى آن واجب نبود بلكه خلاف آن واجب بود
[ وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ ]
و حال آنست كه شما خداى را بر خود كفيل و پايندان « 2 » كرده‌ايد كه به آن وفا كنيد بعضى مفسّران گفتند كه : آيت در آنان آمد كه با رسول خدا بيعت كردند و خداى تعالى فرمود ايشان را كه : وفا كنيد .

[ سوره النحل ( 16 ) : آيه 92 ]

وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ( 92 ) و مباشيد چون آن زن كه ريسمان خود را تاب بازداد « 3 » پس از آنكه محكم كرده بود و قوى گردانيده كلبى گفت و مقاتل كه : اين زنى بود كم خرد از قريش كه او را ريطه بنت عمرو گفتندى دوكى « 4 » ساخته بود مقدار يك أرش « 5 » و
هامش
( 1 ) - ترجمهء [ توكيدها ] است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ توكيد ] لغت اهل حجاز است فانّهم يقولون : و كّدت الأمر توكيدا ، و لغت اهل نجد أكّدت تأكيدا » ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « پايندان بر وزن آضفخان ضامن و كفيل و ميانجى كننده را نيز گويند » . ( 3 ) - ترجمهء [ أنكاثا ] است أى أنقاضا ؛ واحدها نكث و نقض و هما فعل بمعنى مفعول » . ( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « دوك بر وزن غوك آلتى باشد كه بدان ريسمان ريسند » . ( 5 ) - أرش بفتح اوّل و ثانى و سكون شين نقطه دار مقدارى باشد معيّن و آن از سر انگشت ميانين دست راست است تا سر انگشت ميانين دست چپ ، چون دستها را از هم گشاده دارند و بعضى گويند از سر انگشت ميانين باشد تا مرفق كه بندگاه ساعد و بازوست ؛ و اين اصحّ است و به سكون ثانى از سر انگشتان باشد تا آرنج » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 193 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)