تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
كه عذاب خداى را دفع كند . آنگه گفت :
[ وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ ]
أبو العاليه گفت : سبب نزول اين آيت بود كه مردى مسلمان را بر مردى مشرك دينى بود با هم گفتگوئى كردند مرد مسلمان گفت : به آن خداى كه خلقان را پس از مرگ زنده گرداند كه چنين و چنين كنم ، آن مرد مشرك چون اين سخن بشنيد گفت : تو اميد مىدارى كه كس « 1 » پس از مرگ زنده خواهد شد آنگه سوگند مغلّظه خورد بخداى كه : هيچ مرده زنده نشود خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : سوگند خوردند بخداى غايت سوگندشان كه خداى تعالى برنينگيزد و زنده نكند كسى را كه بميرد ، حق تعالى بر ايشان ردّ كرد و گفت : آرى برانگيزد و زنده كند و خداى به اين وعده كرده است وعدهء درست و راست كه مقتضاى حكمت است وفا كردن به آن وعده و ليكن بيشترين مردمان نمىدانند كه وفا به اين وعده واجبست بر خداى . در خبرست كه خداى تعالى گفته است : كذّبنى ابن آدم و لم يكن له ان يكذّبنى ، و شتمنى و لم ينبغ له ان يشتمنى ؛ فرزند آدم مرا بدروغزن داشت و او را نبود كه مرا بدروغزن دارد ، و مرا دشنام داد و نسزد او را كه مرا دشنام دهد أمّا تكذيب او مرا آنست كه سوگند خورد كه مردگان را زنده نخواهم كرد فى قوله :
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ
، و دشنام او مرا آنست كه گفت :
اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً *
؛ خداى فرزند گرفت و أنا هو الواحد الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا أحد ؛
[ لِيُبَيِّنَ لَهُمُ ]
خداى تعالى مردگان را زنده كند تا بيان كند و پيدا گرداند براى ايشان آنچه در آن خلاف ميكنند ، و نيز تا كافران بدانند كه در آنچه دعوى كردند و گفتند كه : خداى تعالى مرده را زنده نكند دروغزن بودند
[ إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ ]
« 2 » ما چون خواهيم
هامش
( 1 ) - در نسخ نو نويس : « كسى » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ انّما قولنا لشيء الآية ] معنى آيت آنست كه ما چون خواهيم كه فعلى كنيم از إحياء موتى و جز آن مرا رنجى نرسد و مشقّتى نباشد از طريق مثل بيش از آن نباشد كه گوئيم : كن ؛ بباش ؛ بباشد ، و اين بر سبيل تقريب است بخاطر ما و بر طريق تشبيه چنان كه يكى از ما چون كارى خواهد بفرمايد بلفظ امر و عقب آن مأمور به حاصل آيد و همچنين عقب ارادهء او مراد حاصل آيد چون از فعل او باشد و به اين بيان كه كرديم باطل شد سؤال طاعنان كه طعن زدند و گفتند : از دو بيرون نباشد يا مقدور را در حال عدم گويد : كن ، يا در حال وجود گويد ، اگر در حال وجود گويد موجود را : كن ؛ بباش ، وجهى ندارد و اگر معدوم را گويد : خطاب حكيم با معدوم نيكو نباشد ؟ - جواب آنست كه گفتيم : اين نه بر سبيل حقيقت است بر توسّع و مجاز و تشبيه است و بعضى متكلّمان محقّقان از اصحاب اشعرى به اين آيت تمسّك كردند و استدلال كردند به او بر قدم قرآن و گفتند : چون خداى تعالى خلق كه آفريند و فعل كه كند به اين قول كند كه : كن ، اگر اين كلام محدث باشد اين را نيز كلامى و قولى بايد و اين قول را نيز قولى حتّى يؤدّى الى ما لايتناهى ؛ پس بايد تا فعل محدث بكلام نامحدث كند ، و اين گويندهء فاضل را شرم نيايد از چنين فضل و عرض كردن اين فضل ، و گمان برد كه خداى تعالى فعل بكلام كند نداند كه خداى تعالى فعل بقادرى كند امّا بقدرت بنزديك ايشان بدليل آنكه اگر قادر نبودى بر فعل أجسام و أعراض و ساليان ميگفتى : كن ؛ فعل حاصل نشدى باتّفاق ، پس او را در فعل كردن بگفتار [ كن ] حاجت نباشد چه اين قول نه مقتضى فعل است و نه آلت فعل بل بر سبيل توسّع و تشبيه است چنان كه گفتيم . دگر آنكه اگر چنين بودى قدم عالم لازم آمدى براى آنكه چون قول[ كُنْ ]قديم باشد و عقيب آن بلافضل فعل حاصل بود بايد تا فعل با قول بيكجاى حاصل باشد و آنكه در ازل موجود باشد قديم بود و قديم را بر محدث تقدّم بايد بما لا يتناهى از تقدير اوقات ، و آنكه بتقدير بر يك وقت متأخّر نباشد محدث نباشد و چون محدث نباشد به [ كن ] حاجت نبود او را » .