حقّ تعالى حكايت مىكند از مشركان گفتار مجبرانهء ايشان ؛ ميگويد كه :
مشركان گفتند از مجبره كه : بت پرستيدن ما و شرك ما بمشيّت خداى است اگر خداى خواستى ما بدون او هيچ چيز را نپرستيديمى و نه ما پرستيديمى و نه پدران ما ، و بدون حكم خداى هيچ چيز را حرام نكرديمى از بحيره و سائبه و وصيله و حام ، حقّ تعالى گفت :
آرى همچنين كردند آنان كه از پيش ايشان بودند ، بر پيغمبران آنچه بود از گزاردن پيغام بكردند و بر ايشان جز رسانيدن هويدا كارى ديگر نيست .
[ وَ لَقَدْ بَعَثْنا ]
و بدرستى كه ما فرستاديم در هر أمّتى و گروهى پيغمبرى از ايشان كه او را شناختند و دانستند و ايشان را فرموديم كه بگوئيد أمّتان خود را كه : خداى را پرستيد و از هر چه بدون خداى پرستند از آن بپرهيزيد و دور شويد ؛ بعضى از امّتان آنان بودند كه خداى ايشان را هدايت كرد بألطاف و تمكين و مقرّبات و مسهّلات ايمان ؛ تا ايمان آوردند و اختيار طاعت كردند و مستحقّ ثواب شدند ، و بعضى آنان بودند كه بر كفر اصرار كردند تا عذاب بر ايشان واجب شد بسبب ضلالت و گمراهى ايشان ، پس اى حاضران عهد رسول برويد در زمين بنگريد و ببينيد تا عاقبت و سر انجام آنان كه پيغمبران را تكذيب كردند بكجا رسيد ؟ ! و هلاك ايشان چگونه آمد ؟ ! .
[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 37 تا 40 ]
إِنْ تَحْرِصْ عَلى هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ ( 37 ) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 38 ) لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ ( 39 ) إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 40 )
حقّ سبحانه و تعالى ذكر عناد قريش كرد و حرص رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ايمان ايشان و گفت : اى محمّد اگرچه تو حريصى بر ايمان آوردن قريش و هدايت ايشان ؛ تو بحقيقت بدانكه خداى هدايت نكند يعنى لطف نكند كسى را كه خذلان كرد يعنى آن الطاف كه با مؤمنان كرد با كافران نكند از آنجا كه داند كه ايشان را لطف نباشد ؛ يا خود راه ننمايد آن را حكم بضلالت او كرده باشد ، و ايشان را هيچ يارى و ناصرى نباشد ؛