است بيرون از مصلحت و لطف كه در وى است ؛ براى آنكه ايشان بأحوال رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عالم بودند چه نشوء و نماى وى در ميان ايشان بود دانستند كه پيش كسى نرفت و از كسى قصّهء نشنيد و چيزى ننوشت و نوشتهء نخواند آنگه همچنانكه در كتب ايشان بود از قرآن بر ايشان ميخواند ايشان مىشنيدند و بر سبيل طعن باز ميگفتند كه :
افسانهء پيشينيان است آنچه خداى بر محمّد فرو فرستاده است
[ لِيَحْمِلُوا
« 1 »
أَوْزارَهُمْ ]
تا بردارند گناهان خود را يعنى اين براى آن كردند و گفتند تا مردمان را در ضلالت اندازند گو برداريد گناهان خود را تمام روز قيامت و بعضى از گناهان كسانى كه ايشان را راه مىگردانيديد بنادانى . و اينجا « 2 » براى آن [ بعض ] گفت و در اوّل [ جمله ] كه اينجا جرم داعيان با ضلال بيشتر از و بال دعوت نباشد و بال فعل بر فاعلان باشد و مراد به [ حمل مثل ] اوزار ايشان است و مثل اين است در معنى قول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : من سنّ سنّة سيّئة فعليه « 3 »
هامش
( 1 ) - ابو المحاسن ( ره ) صدر عبارت حديث را براى اختصار نقل نكرده است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و مثل اين در معنى قول النبىّ عليه السلام : من سنّ سنّة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها الى يوم القيامة من غير ان ينقص من أجره شىء ، و من سنّ سنّة سيّئة فله ( كذا و الظاهر عليه ) و زرها و وزر من عمل بها الى يوم القيامة من غير أن ينقص من و زره شىء ؛ هر كه او سنّتى نيكو نهد مزد آن او را باشد و مزد آنكس كه بر او عمل كند يعنى مثل مزد آنكس كه بر او عمل كند بىآنكه از مزد او چيزى بكاهانند ، و هر كه سنّتى بد نهد وزر و و بال آن او را باشد و وزر و و بال آن كس كه بر آن عمل كند يعنى مثل وزر آن تا بروز قيامت بىآنكه از وزر و عقاب او چيزى بكاهانند » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « قوله[ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ ]( من ) تبعيض راست و نيز بهرى أوزار و أثقال أتباع خود كه ايشان را اضلال ميكنند و باضلال ميخوانند اينجا براى آن بهرى گفت و در اوّل جمله كه آنجا بر داعيان باضلال بيشتر از و بال دعوت نباشد و بال فعل بر فاعلان باشد و عمل متبوعان او زار اتباع بر سبيل توسّع و مجاز باشد و مراد به [ حمل مثل ] اوزار ايشان باشد و مثل اين در معنى قول النبى عليه السلام : من سنّ ( الحديث ) » .
( 3 ) - در نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « فله » و قياسا تصحيح شد ليكن ناگفته نماند كه ابو الفتوح ( ره ) در مواردى از تفسير خود تصريح كرده كه « عرب نقيض را بر نقيض حمل كنند چنان كه نظير را بر نظير حمل كنند و گويند خرّ فلان لوجهه اى على وجهه » و از جملهء مواردى كه بر اين مطلب تصريح شده تفسير[ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ ]است ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 265 ) پس ميتواند بود كه « له » در اينجا بمعنى « عليه » باشد مطابق اين قاعده .