تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
و علم ندارند ، ندانند كه كىشان برانگيزند ، و اگر خداى بودندى زنده و قادر و عالم بودندى ، چون نيستند خداى نباشند و معبودى را نشايند .
[ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ ]
خداى شما خدائيست كه يكيست بخلاف آنكه ترسايان و گبران و بت‌پرستان و أصحاب طبايع گويند .
[ فَالَّذِينَ ]
آنان كه مؤمنانند به اين مقرّ و معترفند و آنان كه بسراى باز پسين يعنى بهشت و دوزخ ايمان ندارند دلهاى ايشان اين را منكر است انكار ميكنند از براى آنكه نظر نمىكنند و اضافت إنكار با دل براى آن كرد « 1 » كه دل محلّ فعل و آلت انكار است انكار از وى صادر مىشود ، و ايشان مستكبران و گردنكشانند ، گردن از حق ميكشند و سر به حق فرو نمىآرند لا جرم حقّ است و سزاوار آنكه خداى داند آنچه پنهان ميكنند و آنچه آشكارا ميكنند ، جزا دهد ايشان را بر حسب آنچه از ايشان داند و او دوست ندارد متكبّران را و از اينجا فرموده است كه « 2 » : الكبرياء ردائى و العظمة إزارى ، فمن نازعنى واحدا منهما عذّبته بنارى .

[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 24 تا 25 ]

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ( 24 ) لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ ( 25 ) چون اين كافران را گويند چون وحى شنيده باشند و قرآن را استماع كرده كه : خداى شما چه چيز فرستاده است ؟ - گويند كه : افسانهء پيشينيان و حكايات گذشتگان ، و اين براى آن گويند كه قرآن بعضى قصص اوايل است و در اين قصص نوعى معجز
هامش
( 1 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين امر اين است : « و اضافت انكار با دل كرد در آيت و اگرچه فعل از جملهء ايشان صادر شود از آنجا كه محلّ فعل و آلت فعل أعنى انكار دل است و معانئى را كه آلت در و دل باشد بر توسّع گويند : از فعل دل است » . مولى فتح الله ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « اضافهء انكار بقلوب به جهت آنست كه محّل فعل و آلت انكار است » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) چنين نقل شده : « و در كتب اوايل هست كه خداى تعالى گفت : الكبرياء ردائى و العظمة إزارى فمن نازعنى واحدا منهما ألقيته فى النّار ؛ كبريا رداى من است ، و عظمت ازار من ؛ هركه منازعت كند با من در يكى از اين دو ؛ او را در دوزخ افكنم » و اين بيت سعدى در اين باره بسيار زيباست :« مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى ».