خداى تعالى آمد يعنى خواهد آمد و هر چه آمدنى باشد لا محاله گوئى كه آمده است براى اين بلفظ ماضى گفت چنان كه گفت : و نادى أصحاب الجنّة ؛ و نادى أصحاب الاعراف ، راوى خبر گويد كه : چون اين آيت آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جاى بجست مذعور و ترسيده سر سوى آسمان كرد و گمان چنان برد كه اين ساعت قيامت خواهد بود تا جبرئيل آمد گفت :
فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ
، تعجيل مكنيد آن را ؛ مردم بياراميدند .
از جملهء علامات قيامت بعثت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .
در خبرست كه : چون جبرئيل به زمين مىآمد بوحى برسول ما ؛ فريشتگان آسمانها گفتند : اللّه أكبر قد قامت السّاعة ؛ قيامت برخاست يعنى نزديك شد بعضى مفسّران گفتند : مراد فرمان خداى است عذاب كردن كافران را بتيغ ، و اين جواب نضر بن حارث است كه او گفت : اللّهمّ إن كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السّماء ، و او را روز بدر بصبر بكشتند
[ سُبْحانَهُ وَ تَعالى ]
منزّه است خداى تعالى و متعالى از آنكه به او شرك آرند .
[ تسبيح ] بر چهار معنى آمده است بمعنى تنزيه و تبعيد مثل قوله تعالى :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ ،
و دوم بمعنى استثناء فى قوله تعالى :
لَوْ لا تُسَبِّحُونَ
« 1 » ، سيم بمعنى نماز فى قوله تعالى :
فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ
، چهارم بمعنى نور چنان كه در حديث آمده است لألأ سبحات وجهه « 2 » أى نور وجهه ؛
[ يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ ]
مىفرستد فريشتگان را بروح يعنى بوحى و براى آن وحى را روح خواند كه دلها به او زنده شود چنان كه تن بجان زنده شود ، و روح رحمتست يعنى برحمت . ابو عبيده گفت : يعنى بجبرئيل :
[ مِنْ أَمْرِهِ ]
از امر و فرمان او كه بترسانيد و بياگاهانيد خلقان را به آنكه هيچ خدائى و آفريدگارى نيست الّا من كه سزاوار عبادت و پرستشم ، از من بترسيد و حذر كنيد آنگه بيان وحدانيّت و كمال قدرت خويش كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اى هلّا تستثنون »
( 2 ) - طريحى ( ره ) در مجمع اليحرين گفته : « و سبحات النّور مظانّه ؛ و سبحات وجه ربّنا جلاله و عظمته ، و قيل : نوره ، و المراد بالوجه الّذات » ابن الاثير نيز در نهايه ببيان معنى حديث پرداخته است هر كه طالب باشد رجوع كند .