[ خَلَقَ السَّماواتِ ]
آن خداى كه بيافريد آسمانها را و زمين را بحقّ نه بباطل ؛ بغرضى صحيح و حكمتى درست ؛ او متعاليست و بزرگوار از آنچه بوى شرك مىآرند .
آنگه بيان آفرينش آدمى كرد و گفت :
[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 4 تا 7 ]
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ( 4 ) وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ ( 5 ) وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ ( 6 ) وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ ( 7 )
بيافريد آدمى را از آبى كه از ميان پشت مرد و سينهء زن حاصل شود آبى اندك و حقير و خوار ؛ او مىبايستى كه آفريدگار خود را پرستيدى و بوى شرك نياوردى ، او خود « 1 » با خداى و رسول خصمى هويدا و پيكار كشى آشكار است ، گفتهاند كه : مراد به اين انسان أبىّ خلف جمحى است كه استخوان پوسيدهء برگرفت و پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد و آن را بدست بماليد و بر باد داد و گفت : تو ميگوئى كه : اين زنده خواهد شد ؟ ! خداى تعالى اين آيت فرستاد :
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
و اين آيت نيز در اين قصّه آمد .
[ وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها ]
و چهارپايان را بيافريد براى شما از اشتر و گاو و گوسفند
[ لَكُمْ فِيها دِفْءٌ ]
در ايشان هست شما را آنچه بدان دفع سرما كنيد از خويشتن بلباسى كه از موى و پشم ايشان سازيد و لحاف و نمد و جامههائى كه زمستان شما را گرم دارد .
[ وَ مِنْها ]
و از ايشان هست آنچه گوشت ايشان ميخوريد و منفعت ميگيريد
[ وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ ]
و شما را درين چهارپايان زينتى و آرايشى هست در آن وقت كه ايشان را شبانگاه با خانه آريد و در بامداد چون بگلّه رها كنيد و بچرا فرستيد « 2 » يعنى شما را به اين بر ديگران فخر
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به[ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ]چنين گفته : « اين [ اذا ] را اذاء مفاجات خوانند كقولهم : فتحت الباب ، فاذا زيد بالباب يعنى بس نبود ميان آنكه ما آدمى را از آبى اندك مهين حقير بيافريديم كه نگاه كرديد خصمى جدل از ميان بيرون آمد و [ خصيم ] فعيل است بمعنى مفاعل كالاكيل و الجليس و النديم و الصديق ، و قوله[ مُبِينٌ ]اى ظاهر من أبان اذا تبيّن » .
( 2 ) - ترجمهء [ تسرحون ] است كه أبو الفتوح ( ره ) نسبت به آن گفته : « سرحها يسرحها اذا أذهب بها و السرح اذها بها الى المرعى و السروح ذهابها [ سرح ] هم لازم است و هم متعدّى بمصدر توان فرق كرد كالرّجع و الرجوع و النشر و النشور قال الشاعر :اذا المرء لم يسرح سواما و لم يرح * سواما فلم تعطف عليه اقارب ».