شرّ اين از تو كفايت كردند وى برنشست با دو پسر بتماشا رفت ، چون به مقصد رسيدند فرود آمدند او پاى به زمين نهاد و خارى در پاى وى شد بانگ ميكرد كه مرا كژدم بزد بجستند چيزى نبود پايش بياماهيد « 1 » تا چند « 2 » گردن اشترى شد و از آن بمرد برجاى ، اسود بن المطّلب بگذشت ، جبرئيل گفت : چگونه مىيابى اين را ؟ - گفت :
بد بندهايست اين ، جبرئيل گفت : ترا شرّ اين كفايت كردند و اشارت به چشم او كرد خداى تعالى او را كور گردانيد ، ابن عبّاس گفت : جبرئيل برگى سبز بر چشم وى زد چشمش درد گرفت چنان كه سر بر ديوار ميزد تا بمرد ، و اسود بن يغوث بگذشت جبرئيل گفت : چگونه مرديست اين ؟ - گفت : بد بندهايست با آنكه خال منست ، گفت : شرّ او از تو كفايت كرده شد ، و اشارت به شكم وى كرد ؛ وى مستسقى شد و آماه بر وى پديد آمد و از آن بمرد ، حارث بن قيس بگذشت جبرئيل گفت : چگونه مرديست اين ؟ - گفت : بد بندهايست اين ، جبرئيل بر سر وى اشارت كرد و گفت : كفايت كردند وى را ؛ چندانى خون و ريم از بينى وى بيرون آمد كه بمرد ، آنگه صفت كرد اين مستهزئان را و گفت : آن كسانى كه با خداى تعالى خدائى ديگر گرفتند در عبادت ؛ زود بود كه بدانند ايشان آنچه كرده باشند .
آنگه بر سبيل تسليهء رسول گفت :
[ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ ]
ما ميدانيم و بر ما پوشيده نيست كه دل تو تنگ مىشود به آنچه اين كافران ميگويند از تكذيب تو و استهزا به تو ؛ پناه با من ده كه من خداى توام ، و تسبيح كن بشكر و ثناى خداى خود و از جملهء سجده كنندگان باش .
ابن عبّاس گفت كه : نماز كن بفرمان خداى خود و از جملهء نماز كنندگان باش .
در خبرست كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كارى پيش آمدى پناه با نماز دادى و به نماز مشغول شدى
[ وَ اعْبُدْ رَبَّكَ ]
و خداى خود را پرست تا آنگه كه يقين به تو آيد يعنى مرگ .
از امير المؤمنين على عليه السلام روايت است كه گفت : ما رأيت يقينا أشبه بالشكّ من الموت ؛ من هيچ يقين نديدم كه بشكّ بهتر ماند از مرگ يعنى مرگ يقين است بحقيقت
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « آماه بر وزن ناگاه بمعنى آماس است كه ورم و برآمدگى اعضا باشد » .
( 2 ) - « چند » در اينجا بمعنى مطلق مقدار است يعنى به قدر و اندازهء گردن شترى شد .