تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
از هيچكس مترس كه ما شرّ همه از تو دفع كنيم و مستهزئان پنج تن بودند « 1 » از رؤساى قريش ، وليد مغيرهء مخزومى ، و عاص بن وائل سهمى ، و أسود بن المطّلب و او آن بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر او دعا كرد كه : اللّهمّ اعم بصره و أثكله ولده ؛ بار خدايا چشمش كور كن و او را بمرگ فرزند بنشان ، و أسود بن عبد يغوث ، و الحارث بن غيث الطلاطلة « 2 » . در خبرست كه اينان هر پنج تن گرد خانه طواف ميكردند جبرئيل آمد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفت : كيف تجد هذا ؟ - چگونه مىيابى اين مرد را ؟ - و اشارت بوليد كرد گفت : بد بنده‌ايست ، گفت : خداى تعالى كفايت كرد ترا شرّ اين ؛ و او از خانه بيامد برد يمنى پوشيده و جامه در پاى ميكشيد به مردى تير تراش بگذشت از خزاعه ، پارهء از آن چوبها كه از تير بيفتاده بود در دامن او آويخت او را كبر رها نكرد كه سر فرود آرد و آن از دامن بگيرد همچنان برفت آن تراشه ساق وى را بخراشيد و از آن بيمار شد و بمرد ، عاص وائل بگذشت ، جبرئيل گفت : يا محمّد چگونه مىيابى اين را ؟ - گفت : بد بنده‌ايست او خداى را ، جبرئيل اشارت كرد به زير پاى وى و گفت : كفيت هذا ؛
هامش
( 1 ) - قصّهء مستهزئين برسول اكرم ( ص ) در غالب كتب احاديث و تفاسير مذكور است ليكن اختلاف در عدد ايشان هست معروف همانست كه ابو الفتوح ( ره ) نقل كرده است و مأخذ نقل او نيز مانند ساير قضاياى مربوط به حضرت پيغمبر ( ص ) سيرهء ابن هشام بوده است و نصّ عبارت او اين است ( الروض الانف ؛ ج 1 ؛ ص 255 ) : « و كان عظماء المستهزئين كما حدّثنى يزيد بن رومان عن عروة بن الزبير خمسة نفر من قومه و كانوا ذوى أسنان و شرف فى قومهم ( آنگاه قصّهء ايشان را چنان كه ابو الفتوح بعنوان ترجمه و تلخيص از او نقل كرده نقل كرده است ) و ابو المحاسن ( ره ) نيز از ابو الفتوح ( ره ) بعنوان تلخيص فرا گرفته است و خفاجى در ذيل همين آيه از كتاب خود شرح شهاب بعد از شرح قول قاضى بيضاوى و تصريح وى به پنج نفر بودن ايشان قريب به آنچه در متن است گفته : ( ج 5 ؛ ص 308 ) « تنبيه - فى المستهزئين خلاف فقال الكرمانىّ فى شرح البخارىّ هم السبعة الذين ألقوا الاذى على رأسه ( ص ) و هو يصلّى كما فى البخارى فهم عمرو بن هشام و عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و الوليد بن عتبة و أميّة بن خلف و عقبة بن أبى معيط و عمارة بن الوليد ، و فى الاعلام للسهيلىّ انّهم قذفوا بقليب بدر و عدّهم بخلاف ما ذكر » . ( 2 ) - سهيلى در الروض الانف در شرح عبارت ابن هشام گفته : ( ج 1 ص 255 ) « و ذكر فيهم الحارث بن الطلاطلة و الطلاطلة أمّه قاله أبو الوليد الوقشى ، و الطلاطلة فى اللغة الداهية قال أبو عبيد : كلّ داء عضال فهو طلاطلة ، ( تا آخر كلام او ) » .